گنج

شمارهٔ ۹۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ایینداشت۵ بیت
جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشتغیر سودایش دل شوریده سودایی نداشت
عمرها شد ساغر نرگس چو جام ما تهی‌ستمجلس‌آرای چمن هم دُرد مینایی نداشت
عاقبت یوسف متاع حسن، سوی مصر بردمشتری گویی به کنعان چشم بینایی نداشت
در جبینش از چه رو امروز نور دیگرست؟آفتاب امروز اگر رخ بر کف پایی نداشت
دُرد نگذارم به جام لاله گر بر لب نهمهرگز این میخانه چون من باده‌پیمایی نداشت