گنج

شمارهٔ ۳۵۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: لم۱۳ بیت
روزی که ناخنی نزند عشق بر دلمچون آتش فسرده و چون صید بسملم
صد برگ گل که جمع کنی غنچه‌ای شودآسان گره نخورده چنین، کار مشکلم
دارد ز بس که بر نظر پاکم اعتمادپروانه خود چراغ در آرد به محفلم
افکند ناتوانی‌ام از خود به گوشه‌ایچون قطره عرق، بن مویی‌ست منزلم
کو باد شرطه‌ای که به طوفانم افکند؟آن باد شرطه نیست که آرد به ساحلم
محکم گرفته دامنم این خاک آستانگویا سرشته‌اند ز خاک درت گلم
انداز دل مرا به سر تیر می‌بردبیدرد را گمان که ز صیاد غافلم
کوته‌نظر زند به گل و لاله دست و مناز همت بلند، به سرو تو مایلم
در خواندنم حدیث بدآموز نشنویگر بشنوی که بی تو چها رفته بر دلم
نقش پی دلیل، کم از چشم بد نبودبنگر که بی‌خطر گذراند از چه منزلم
ضعفم ازان گذشته که صیدم کند کسیبی‌رشته‌ام مقید و بی تیغ بسملم
در گردش است کاسه چشمم پیاله‌وارساقی اگر رود نفسی از مقابلم
قدسی نظر به شاهسواران بود مرامجنون نیم، به ناقه چکار و به محملم