گنج

شمارهٔ ۱۵۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ویمنماند۷ بیت
فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماندز مهر، طبع محبت به خوی من ماند
لب تو آب حیات است، در دلم منشینکه خون شود می اگر در سبوی من ماند
دمی ز جاذبه شوق من خبر یابیکه بگذری تو و چشمت به سوی من ماند
هلاک سرکشی شمع محفلم کاین طرزبه آشنایی بیگانه خوی من ماند
به رهگذار تو زان روی خاک راه شدمکه نقش پای تو شاید به روی من ماند
به گوش گل نکند جا، فغانت ای بلبلحدیث شوق تو با گفتگوی من ماند
نشان خویش دگر گم نمی‌کنم قدسیمباد پیک غم از جستجوی من ماند