گنج

شمارهٔ ۲۴۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انکرد۶ بیت
دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کردکه از هزار خزان، با بهار نتوان کرد
ز آه بلبل شوریده دربدر گردیدنسیم اگرچه دل غنچه را پریشان کرد
نسیم صدق و صفا را دم زلیخا داشتکه شد چو وقت دعا، روی دل به زندان کرد
کجا ز ذوق گریبان‌دریدنش خبرست؟کسی که سوی چمن رفت و گل به دامان کرد
چه سان شود مژه‌ام آب دیده را مانعکه شعله را نتوان زیر خار پنهان کرد
کسی که مانع قتلم شد از ترحم نیستترا ز کشتن من از حسد پشیمان کرد