شمارهٔ ۱۱۲
داغ دلم گلی ز گلستان آتش استشور محبتم نمک خوان آتش است
هان ای فرشته بر سر خاک شهید عشقننهی قدم دلیر، که طوفان آتش است
منعم مکن ز ناله که این خون گرفته دلدر پهلویم نشسته چو پیکان آتش است
خون دلم جز آتش عشقت کسی نریختاز خون نشان هنوز به دامان آتش است
جز شعله نیست در دم قدسی چه بر دهدنخلی که سرکشیده ز بستان آتش است