گنج

شمارهٔ ۱۲۶

کس چه داند از چه در دل آه شبگیرم شکستنامه‌ای بر پر نبستم در کمان تیرم شکست
مرغ تدبیرم به سوی بام وصلش می‌پریداز قضا در راه بال مرغ تقدیرم شکست
کرده‌ام در خدمتت تقصیر و از تاثیر آنپشت امیدم خمید و رنگ تقصیرم شکست
صورت خود می‌کشیدم بهر پابوسش به راهانفعال این تمنا رنگ تصویرم شکست
باخبر شد از شکست خود دل آگاه منآستین دست قضا چون بهر تخمیرم شکست
کی شوم غمگین که چون قدسی مرید باده‌امپشت صد اندوه را یک همت پیرم شکست