شمارهٔ ۴۲۷
خوی تو در جفا شکستهعهدت کمر وفا شکسته
بیگانگی تو خار حسرتدر جان صد آشنا شکسته
تا از جگر که یادگارست؟خاری که مرا به پا شکسته
آن کس که دلم شکسته، داندکاین شیشه به مدعا شکسته
بر هرکه کشید تیغ، از رشکرنگ من مبتلا شکسته
غیرت کش ساغرم، به سنگیصد جام جهاننما شکسته
یا رب زن نالهام، به آهیهنگامه صد دعا شکسته
تا بتکده دلم شد آبادبازار کلیسا شکسته
یا رب که شکستگی مبینادآن کس که دل مرا شکسته
هرکس که بدید رنگ قدسیداند که دلش کجا شکسته