گنج

شمارهٔ ۲۷۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اشودنشد۴ بیت
رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشدگفتم که درد عشق مداوا شود، نشد
سودا به شهر و کوی بود، نی به کوه و دشتمجنون خیال کرد که رسوا شود، نشد
امروز غربتم به جزای عمل رساندگفتم مگر که وعده به فردا شود، نشد
عمری چو نقش پا به سر کوی انتظارچشمم به راه بود که پیدا شود، نشد