گنج

قصاید

شمارهٔ ۱با نصرت و فتح و ظفر و دولت والاشمارهٔ ۲ای کرده فتح و نصرت در مشرق آشکاراشمارهٔ ۳ای اصل ملک و دولت ای تاج دین و دنیاشمارهٔ ۴ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزاشمارهٔ ۵آفتاب اندر شرف شد بر جهان فرمانرواشمارهٔ ۶ایا ستارهٔ خوبان خَلُّخ و یغماشمارهٔ ۷هرکه آن چشم دژم بیند و آن زلف دوتاشمارهٔ ۸باز آمد و آورد خزان لشکر سرماشمارهٔ ۹آمدگه وداع چو تاریک شد هواشمارهٔ ۱۰برآمد ساج‌گون ابری ز روی ساج‌گون دریاشمارهٔ ۱۱ایا سرو قد ترک سیمین قفاشمارهٔ ۱۲همیشه باد بقا و سلامت بُت ماشمارهٔ ۱۳یافتی بر خوان اگر جویی رضای مرتضاشمارهٔ ۱۴باغ شد از ابر پر ز لؤلؤ لالاشمارهٔ ۱۵بودم میان خلق یکی مرد پارساشمارهٔ ۱۶طال اللّیالی بَعدَکُم و اَبیَضَّ عَینی مِن بُکاشمارهٔ ۱۷هزار شکر کنم دولت مؤیّد راشمارهٔ ۱۸گوهری گویا کزو شد دیده پرگوهر مراشمارهٔ ۱۹چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان راشمارهٔ ۲۰دیدم به ره آن نگار خندان راشمارهٔ ۲۱تا رای بود نصرت دین ناصر دین راشمارهٔ ۲۲ستاره سجده برد طلعت منیر تو راشمارهٔ ۲۳سال چون نو گشت فرزند نو آمد شاه راشمارهٔ ۲۴چو آ‌تش فلکی شد نهفته زیر حجابشمارهٔ ۲۵بر ماه لاله ‌داری و بر لاله مشک نابشمارهٔ ۲۶به فال فرّخ و عزم درست و رأی صوابشمارهٔ ۲۷شدست باغ پر از رشته‌های در خوشابشمارهٔ ۲۸آفتابی را همی ماند رخش عنبر نقابشمارهٔ ۲۹ماه است جام باده و شاه است آفتابشمارهٔ ۳۰نرگس پرخواب او از چشم من بردست خوابشمارهٔ ۳۱منت ایزد را که روشن شد ز نور آفتابشمارهٔ ۳۲چون ز بُرج شیر سوی خوشه آمد آفتابشمارهٔ ۳۳اگر نشاط ‌کند دهر واجب‌ است و صوابشمارهٔ ۳۴ای زمین را رای تو چون آسمان را آفتابشمارهٔ ۳۵ای زلف و عارض تو به هم ابر و آفتابشمارهٔ ۳۶ز بسکه ماند دل و چشم من در آتش و آبشمارهٔ ۳۷آسمان است آن یا عالم پر تصویرستشمارهٔ ۳۸ای به عدل تو جهان یافته از جور نجاتشمارهٔ ۳۹خدای عرش گواه و زمانه آگاه استشمارهٔ ۴۰چه سنت است‌ که در شهر زینت زَمَنَ استشمارهٔ ۴۱هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرستشمارهٔ ۴۲اگرچه ناموران را تفاخر از هنرستشمارهٔ ۴۳فرخ آن شاهی که هر ماهیش فتحی دیگرستشمارهٔ ۴۴ایام و‌َرد و موسم عید پیمبرستشمارهٔ ۴۵ایام نشاط است که عید است و بهار استشمارهٔ ۴۶عید ا‌َضْحیٰ رسم و آیین خلیل آزرستشمارهٔ ۴۷رای ملک آرای خاتون آفتاب دیگرستشمارهٔ ۴۸این چه شادی است‌ که زو در همه عالم خبرستشمارهٔ ۴۹زلف و چشم دلبر من لاعِبَ است و ساحرستشمارهٔ ۵۰جشن عید اندر شریعت سنت پیغمبرستشمارهٔ ۵۱آن‌روی نه روی‌است گل سرخ به‌بارستشمارهٔ ۵۲سنگین‌دلی که بر دل احرار قادرستشمارهٔ ۵۳ای دلبری که زلف تو دام است و چنبرستشمارهٔ ۵۴اگر سرای لباساتیان خرابات استشمارهٔ ۵۵ای شده ملک و دین ز کلک تو راستشمارهٔ ۵۶بتی‌که قامت او سرو را بماند راستشمارهٔ ۵۷یافت از یزدان ملک سلطان به شادی هرچه خواستشمارهٔ ۵۸خداوندی که تاج دین و دنیاستشمارهٔ ۵۹ای خسروی که مشرق و مغرب بهم توراستشمارهٔ ۶۰ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاستشمارهٔ ۶۱آن خداوندی که او بر پادشاهان پادشاستشمارهٔ ۶۲ای سروری‌ که قول تو چون وحی منزل استشمارهٔ ۶۳روی آن تُرک جهان آرای ماه روشن استشمارهٔ ۶۴از زین‌ دین عراق و خراسان مزین استشمارهٔ ۶۵تا هست جهان دولت سلطان جهان استشمارهٔ ۶۶سدید ملک ملک عارض خراسان استشمارهٔ ۶۷تا که اسلام و شریعت به جهان آیین استشمارهٔ ۶۸چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین استشمارهٔ ۶۹تاج دنیا و دین خداوند استشمارهٔ ۷۰شاه جهان که خسرو فرخنده اخترستشمارهٔ ۷۱صنم من پسری لاله رخ و سیمبرستشمارهٔ ۷۲کف دست موسای پیغمبرستشمارهٔ ۷۳چه صورت است که بی‌جان بدیع رفتارستشمارهٔ ۷۴با من امروز آن شکر لب را زبانی دیگرستشمارهٔ ۷۵فرخ ملک مشرق مهمان وزیرستشمارهٔ ۷۶شاهی که عدل و جود همه روزگار اوستشمارهٔ ۷۷ای آفتاب شاهی تخت آسمان توستشمارهٔ ۷۸سروی به‌راستی چو تو در جویبار نیستشمارهٔ ۷۹هر دل که جای دوستی شهریار نیستشمارهٔ ۸۰ذوالجلال‌ است آن‌ که در وصف جلالش بار نیستشمارهٔ ۸۱عالم چو بوی عافیت شهریار یافتشمارهٔ ۸۲یاد باد آن شب‌ که یارم دل ز منزل برگرفتشمارهٔ ۸۳هر نور و هر نظام که ملک جهان‌ گرفتشمارهٔ ۸۴خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسیدشمارهٔ ۸۵چون خُلد شد خراسان با شادی مُخلٌدشمارهٔ ۸۶تا جهان باشد خداوند جهان خاتون بودشمارهٔ ۸۷ماه‌کند بر فلک ستایش آن خَدّشمارهٔ ۸۸به فال فرخ و روز مبارک از بغدادشمارهٔ ۸۹ای شاد ز تو خلق و تو از دولت خود شادشمارهٔ ۹۰از دولت عالی به سعادت ستدم دادشمارهٔ ۹۱در معزالدین ملکشاه آفتاب دین و دادشمارهٔ ۹۲خلعت سلطان عالم آفتاب دین و دادشمارهٔ ۹۳ای آمده ناگه به نشابور ز بغدادشمارهٔ ۹۴به گل یاسمن دوش پیغام دادشمارهٔ ۹۵ای صلاح ملک و دین در عالم‌ کون و فسادشمارهٔ ۹۶بقای شهریار تاجور بادشمارهٔ ۹۷همیشه دولت و اقبال شاه سنجر بادشمارهٔ ۹۸جاودان‌ گیتی به‌ حکم شاه‌ گیتی دار بادشمارهٔ ۹۹خدایگان جهانی خدای یار تو بادشمارهٔ ۱۰۰عید و آدینه بهم بر پادشا فرخنده بادشمارهٔ ۱۰۱دولت و دین را خدای فر و بها دادشمارهٔ ۱۰۲دولت موافقان تو را جاه و مال دادشمارهٔ ۱۰۳شهی که گوهر و دینار رایگانی دادشمارهٔ ۱۰۴هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهادشمارهٔ ۱۰۵تا نگار من ز سنبل بر سمن پر چین نهادشمارهٔ ۱۰۶بتی کاو نسبت از نوشاد داردشمارهٔ ۱۰۷ترکی‌که دو لب شیرین چون شهد و شکر داردشمارهٔ ۱۰۸مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر داردشمارهٔ ۱۰۹ز مشرق تا حد مشرق شناسد هرکه دین داردشمارهٔ ۱۱۰بتی که او نسب از لعبتان چین داردشمارهٔ ۱۱۱هر روزکه خورشید سر ازکوه برآردشمارهٔ ۱۱۲تا شهریار دادگر آهنگ شام کردشمارهٔ ۱۱۳آن خداوند که آفاق به یک فرمان کردشمارهٔ ۱۱۴ازگل همی نگارم سنبل برآوردشمارهٔ ۱۱۵چیست آن‌گوهرکه ارکان دست خمّار آوردشمارهٔ ۱۱۶بر گل از سنبل نگارم دام مادام آوردشمارهٔ ۱۱۷بهاری ‌کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزدشمارهٔ ۱۱۸ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شدشمارهٔ ۱۱۹شه مشرق ملک سنجر به دارالملک باز آمدشمارهٔ ۱۲۰اَلمِنهٔ لله که به‌ اقبال خداوندشمارهٔ ۱۲۱ماه من جَزع مرا بر زر عقیق افشان‌کندشمارهٔ ۱۲۲ترک من چون زلف بگشاید جهان مشکین‌ کندشمارهٔ ۱۲۳این شوخ سواران‌ که دل خلق ستانندشمارهٔ ۱۲۴بتان چین و ختن سروران درگاهندشمارهٔ ۱۲۵ز بهر عید نگارا همی چه سوزی عودشمارهٔ ۱۲۶ایا شهی‌ که چو تو کس ندید و کس نشنودشمارهٔ ۱۲۷ماه را ماند که اندر صدرهٔ دیبا بودشمارهٔ ۱۲۸اگر چه خرمی عالم از بهار بودشمارهٔ ۱۲۹تا دلم عاشق آن لعل شکربار بودشمارهٔ ۱۳۰تا بنفشستان جانان گرد لالستان بودشمارهٔ ۱۳۱تا جهان باشد خداوندش ملک سلطان بودشمارهٔ ۱۳۲روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان بودشمارهٔ ۱۳۳تاگه عز بندگآن در دین و در ایمان بودشمارهٔ ۱۳۴آمد آن فصلی ‌کزو طبع جهان دیگر شودشمارهٔ ۱۳۵ای خداوندی که گر عزم تو بر گردون شودشمارهٔ ۱۳۶چیست آن آبی‌ که رخ را گونهٔ آذر دهدشمارهٔ ۱۳۷تا شه عالم به بهروزی و پیروزی رسیدشمارهٔ ۱۳۸جشن خزان به‌خدمت شاه جهان رسیدشمارهٔ ۱۳۹برمعین دین پیغمبر مبارک باد عیدشمارهٔ ۱۴۰تا مبارک رایت شاه جهان آمد پدیدشمارهٔ ۱۴۱گوهر سلجوق کز نور بخارا در رسیدشمارهٔ ۱۴۲شاه سنجر چون ز میدان جانب ایوان رسیدشمارهٔ ۱۴۳بنازد جان اسکندر به سلطان جهان سنجرشمارهٔ ۱۴۴ای به سلطانی نشسته با فتوح و با ظفرشمارهٔ ۱۴۵اگر ندیدی در مشک تابدار قمرشمارهٔ ۱۴۶قمر شد با سر زلفش مقامرشمارهٔ ۱۴۷فرخنده باد عید شهنشاه دادگرشمارهٔ ۱۴۸رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگرشمارهٔ ۱۴۹نه بود و نه هست و نه باشد دگرشمارهٔ ۱۵۰کس ندید و کس نخواهد دید تا محشر دگرشمارهٔ ۱۵۱باز آمد از شکار به پیروزی و ظفرشمارهٔ ۱۵۲عید عرب و سنت و آیین پیمبرشمارهٔ ۱۵۳مانَد به صنوبر قدِ آن تُرکِ سَمَن‌ برشمارهٔ ۱۵۴به‌گوش بر منه ای ترک زلف تافته سرشمارهٔ ۱۵۵جهان خواهد شد از خوبی چنان تا هفته دیگرشمارهٔ ۱۵۶بردیم ماه روزه به نیک اختری به‌سرشمارهٔ ۱۵۷همیشه پرشکن است آن دو زلف حلقه‌ پذیرشمارهٔ ۱۵۸تا ز یاقوت و زبرجد گیتی است و سیم و زرشمارهٔ ۱۵۹چو آفتاب و مَه است آن نگار سیمین‌برشمارهٔ ۱۶۰کردگار دادگر هر ماه بر فتحی دگرشمارهٔ ۱۶۱به فرخی و خوشی بر خدایگان بشرشمارهٔ ۱۶۲زلف سیه تو ای بت دلبرشمارهٔ ۱۶۳فرخنده باد و میمون این مجلس منورشمارهٔ ۱۶۴خدای هر چه دهد بنده را ز فتح و ظفرشمارهٔ ۱۶۵بر طرف مه از عنبر چنبر کشد آن دلبرشمارهٔ ۱۶۶ای شه پیروزبخت ای خسرو پیروزگرشمارهٔ ۱۶۷آن مشک تابدار چه چیز است بر قمرشمارهٔ ۱۶۸رای خاقان معظم شهریار دا‌دگرشمارهٔ ۱۶۹هرکس ‌که دید چهرهٔ آن ترک سیمبرشمارهٔ ۱۷۰شمسِ ملوکِ عالم، شهزادهٔ مظفرشمارهٔ ۱۷۱فری عید مسلمانان و فرخ جشن پیغمبرشمارهٔ ۱۷۲گر نکشی سر ز برم ای پسرشمارهٔ ۱۷۳عشق آن سنگین دل سیمین‌بر زرین‌کمرشمارهٔ ۱۷۴سوگند خورده‌ام به سر زلف آن پسرشمارهٔ ۱۷۵آن شمع چه شمع است که برنامه و دفترشمارهٔ ۱۷۶ای ز روی تو جهان را همه فیروزی و فرشمارهٔ ۱۷۷صد زره دارد ز سنبل بر گل آن شیرین پسرشمارهٔ ۱۷۸ای رفته مدتی به سعادت سوی سفرشمارهٔ ۱۷۹تهنیت‌ گویند شاهان را به جشن نامورشمارهٔ ۱۸۰چه‌ گویی اندرین چرخ مُدورشمارهٔ ۱۸۱چو بشنید فرخنده عید پیمبرشمارهٔ ۱۸۲زین مبارک‌تر به عمر اندر نباشد روزگارشمارهٔ ۱۸۳ای ز دارٍُالملک رفته مدتی سوی سفرشمارهٔ ۱۸۴آفرین بر خسروی‌ کاو را چنین باشد وزیرشمارهٔ ۱۸۵گرچه آمد داستان خسرو شیرین به سرشمارهٔ ۱۸۶چون شمردم در سفر یک نیمه از ماه صفرشمارهٔ ۱۸۷عزیزست و پاینده دین پیمبرشمارهٔ ۱۸۸صبوح مرا خوش کن ای خوش پسرشمارهٔ ۱۸۹گفتم به عقل دوش‌ که یا اَحسَن‌الصُّورشمارهٔ ۱۹۰همیشه بر گل و نسرین دو زلف آن بت دلبرشمارهٔ ۱۹۱سوال کردم از اقبال دوش وقت سحرشمارهٔ ۱۹۲عاشق آنم‌که عنابش همی بارد شکرشمارهٔ ۱۹۳شغل دولت بی‌خطر شد کار ملت با خطرشمارهٔ ۱۹۴در هر چمن از گردش خورشید منورشمارهٔ ۱۹۵گر ز حضرت به‌ سوی خلد برین رفت پدرشمارهٔ ۱۹۶ماه تابان دیده‌ای تابان ز سرو جانورشمارهٔ ۱۹۷ایا نوشته هنرنامه‌ها فزون ز هزارشمارهٔ ۱۹۸بر فتح همی دور کند گنبد دوارشمارهٔ ۱۹۹ای آمده ز مشرق پیروز و کامکارشمارهٔ ۲۰۰تا باغ زرد روی شد از گشت روزگارشمارهٔ ۲۰۱تا خزان زد خیمهٔ کافورگون در کوهسارشمارهٔ ۲۰۲مشک و شنگرف است‌ گویی بیخته بر کوهسارشمارهٔ ۲۰۳تا که جز یزدان به عالم در نباشد کردگارشمارهٔ ۲۰۴آهن و نی جون پدید آمد ز صنع‌کردگارشمارهٔ ۲۰۵توانگری و جوانی و عشق و بوی بهارشمارهٔ ۲۰۶چون عقیق آبدارست وکمند تابدارشمارهٔ ۲۰۷مستی و عاشقی و جوانی و نوبهارشمارهٔ ۲۰۸چه جوهر است ‌که آن را ز آهن است حصارشمارهٔ ۲۰۹مبارک آمد بازی بدیع طرفه شکارشمارهٔ ۲۱۰ای جهان را از قوام‌الدین مبارک یادگارشمارهٔ ۲۱۱بازآمد از سفر به حضر صدر روزگارشمارهٔ ۲۱۲چون شمردم یازده منزل ز راه روزگارشمارهٔ ۲۱۳این مهرگان فرخ و جشن بزرگوارشمارهٔ ۲۱۴از هیبت شمشیر تو ای شاه جهاندارشمارهٔ ۲۱۵هرکه را باشد ز دولت بخت نیک آموزگارشمارهٔ ۲۱۶امسال در آفاق دو عید است به یک بارشمارهٔ ۲۱۷چیست آن‌ کوه زمین‌پیما و باد راهوارشمارهٔ ۲۱۸ای تاج دین و دنیا ای فخر روزگارشمارهٔ ۲۱۹بی‌روح پیکری است‌ گه جنگ جان شکارشمارهٔ ۲۲۰چون وزارت یافت صدر روزگار از شهریارشمارهٔ ۲۲۱راز نهان خویش جهان کرد آشکارشمارهٔ ۲۲۲پوشیده نیست واقعهٔ تیر شهریارشمارهٔ ۲۲۳چون ز سلطانان گیتی شهریاراست اختیارشمارهٔ ۲۲۴حَبَّذا این باغ خرم وین همایون روزگارشمارهٔ ۲۲۵تا گه از جم یادگارست این همایون روزگارشمارهٔ ۲۲۶هر جهانداری که باشد رای او سوی شک‌ارشمارهٔ ۲۲۷دل بی‌قرار دارم از آن زلف بی‌قرارشمارهٔ ۲۲۸تا باد خزان حُلّه برون کرد ز گلزارشمارهٔ ۲۲۹ای جوان دولت جهاندار ای همایون شهریارشمارهٔ ۲۳۰آن زلف مشکبار بر آن روی چون نگارشمارهٔ ۲۳۱دیدم شبی به خواب درختی بزرگوارشمارهٔ ۲۳۲چون عقیق آبدار است و کمند تابدارشمارهٔ ۲۳۳هست شکر بار یاقوت تو ای عیار یارشمارهٔ ۲۳۴بنگر این پیروزه‌گون دریای ناپیدا کنارشمارهٔ ۲۳۵تا طَیْلسان سبز برافکند جویبارشمارهٔ ۲۳۶تا خزان زد خیمهٔ‌ کافورگون بر کوهسارشمارهٔ ۲۳۷شکر یزدان را که از فر وزیر شهریارشمارهٔ ۲۳۸ - در مدح عمادالدین شرف الملک ابوسعد محمد بن منصور بن محمد خوارزمیگل و مَه است همانا شکفته عارض یارشمارهٔ ۲۳۹ربود از دلم آن زلف بی‌قرار، قرارشمارهٔ ۲۴۰ای پرنگار گشته ز تو ‌دور روزگارشمارهٔ ۲۴۱آسمان بی مدار است این حصار استوارشمارهٔ ۲۴۲الا ای گردش گردون دوّارشمارهٔ ۲۴۳زان دو رشته دُرّ مکنون زان دو لعل آبدارشمارهٔ ۲۴۴شادیم و کامکار که شاد است و کامکارشمارهٔ ۲۴۵از بهر وفاداری آمد بر من یارشمارهٔ ۲۴۶خیمه‌ها بین زده به صحرا برشمارهٔ ۲۴۷ای تازه‌ تر از برک گل تازه به بر برشمارهٔ ۲۴۸ترک نزاید چنو به کاشغر اندرشمارهٔ ۲۴۹دو شب‌ گویی که یکجای است‌ گرد یک بهار اندرشمارهٔ ۲۵۰برآورد دولت جهانی دگرشمارهٔ ۲۵۱با نصرت و فتح و ظفر آمد به نشابورشمارهٔ ۲۵۲ای امیر مظفر منصورشمارهٔ ۲۵۳تا رایت منصور تو ای خسرو منصورشمارهٔ ۲۵۴از رایت منصور تو ای خسرو منصورشمارهٔ ۲۵۵هرگز که شنیدست چنین بزم ‌و چنین سورشمارهٔ ۲۵۶از خلد گرفت بوستان نورشمارهٔ ۲۵۷پیر شد طبع جهان از گردش‌ گردون پیرشمارهٔ ۲۵۸همی بنازد تیغ و نگین و تاج و سریرشمارهٔ ۲۵۹کنون‌ که خور به ترازو رسید و آمد تیرشمارهٔ ۲۶۰پیام دادم نزدیک آن بت کشمیرشمارهٔ ۲۶۱ای چو جد و پدر اندر خور دیهیم و سریرشمارهٔ ۲۶۲ز بهر تهنیت عید پیش من شبگیرشمارهٔ ۲۶۳چه پیکرست ز تیر سپهر یافته تیرشمارهٔ ۲۶۴عید و آدینه بهٔک بار رسیدند فرازشمارهٔ ۲۶۵همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانششمارهٔ ۲۶۶این منم یافته مقصود و مراد دل خویششمارهٔ ۲۶۷ای شاه همه عالم و فخرگهر خویششمارهٔ ۲۶۸تا روزگار خویش بریدیم ز یار خویششمارهٔ ۲۶۹ای سیمتن مکن تن من چون میان خویششمارهٔ ۲۷۰روزی همی گذشتم جُزوی غزل به کفشمارهٔ ۲۷۱ای یافته اسلام به اقبال تو رونقشمارهٔ ۲۷۲چرا همی بگزینی تو بر وصال فراقشمارهٔ ۲۷۳خدایگان وزیران تویی به استحقاقشمارهٔ ۲۷۴آمد به ‌فرخی و سعادت به دار ملکشمارهٔ ۲۷۵نشاط باد همه روزگار فخرالملکشمارهٔ ۲۷۶خدایگان جهانی و شاه با فرهنگشمارهٔ ۲۷۷شراب باید و آتش رباب باید و چنگشمارهٔ ۲۷۸آمد آن ماه دو هفته با قبای هفت رنگشمارهٔ ۲۷۹برکش ای ترک بر اسب طرب و شادی تنگشمارهٔ ۲۸۰ای نگاری‌ که به حسن از تو زند حور مثلشمارهٔ ۲۸۱شهی‌که دولت باقی بدوگرفت جلالشمارهٔ ۲۸۲عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصالشمارهٔ ۲۸۳تکاوری که قوی‌تر ز رخش رستم زالشمارهٔ ۲۸۴بگذشت مه روزه و آمد مه شوالشمارهٔ ۲۸۵به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمالشمارهٔ ۲۸۶چند خوانم مدح مخلوقان ز بهر جاه و مالشمارهٔ ۲۸۷مرا خیال تو هر شب دهد امید وصالشمارهٔ ۲۸۸اهل ملت چون به شب دیدند بر گردون هلالشمارهٔ ۲۸۹عاشق بدری شدم کز عشق او گشتم هلالشمارهٔ ۲۹۰عزیز کرد مرا باز در محل قبولشمارهٔ ۲۹۱رسید عید همایون و روزه کرد رحیلشمارهٔ ۲۹۲گهی ز مشک زند برگل شگفته رقمشمارهٔ ۲۹۳شهی‌ که هست همه عالمش به زیر علمشمارهٔ ۲۹۴ز عقدهٔ ذَنب آخر برست شمس عجمشمارهٔ ۲۹۵ای قاعدهٔ ملک به فرمان تو محکمشمارهٔ ۲۹۶آن چنبر پرحلقه و ان حلقه پرخمشمارهٔ ۲۹۷هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به همشمارهٔ ۲۹۸موسم عید و لب دجله و بغداد خُرَمشمارهٔ ۲۹۹فرخنده باد و خرم نوروز شاه عالمشمارهٔ ۳۰۰ایا گرفته عراقین را به نوک قلمشمارهٔ ۳۰۱پیش از این بار خدایان و بزرگان عجمشمارهٔ ۳۰۲از مشک اگر ندیدی بر پرنیان علمشمارهٔ ۳۰۳جاوید ز یادِ خسروِ عالمشمارهٔ ۳۰۴ای شهریارِ گیتی ای پادشاهِ عالمشمارهٔ ۳۰۵رسید عید و ز قندیل نار داد به جامشمارهٔ ۳۰۶هست زلف و دهن و قد تو ای سیم اندامشمارهٔ ۳۰۷منت خدای را که برون آمد از غمامشمارهٔ ۳۰۸حلم باید مرد را تا کار او گیرد نظامشمارهٔ ۳۰۹ای به توفیق و هدایت دین یزدان را قوامشمارهٔ ۳۱۰کی توان‌ گفتن که شد ملک شهنشه بی‌نظامشمارهٔ ۳۱۱ای ز شاهی و جوانی شاد و از دولت به کامشمارهٔ ۳۱۲دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتمشمارهٔ ۳۱۳سزد گر سر فرازد ملک و شایدگر بنازد د‌ینشمارهٔ ۳۱۴چون پدید آمد مبارک ماه نو بر آسمانشمارهٔ ۳۱۵عَمد‌ا همی‌ نهان کند آن ماه سیم‌تنشمارهٔ ۳۱۶چون قوام‌الدین و فخرالدین ندیدم میهمانشمارهٔ ۳۱۷شادند همه خلق به عید عرب اکنونشمارهٔ ۳۱۸نرگس ز نشاط ماه فروردینشمارهٔ ۳۱۹ایا ای جوهر علوی گرفته چرخ را دامنشمارهٔ ۳۲۰ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار منشمارهٔ ۳۲۱ای ماه لاله روی من ای سرو سیم‌تنشمارهٔ ۳۲۲نباشد اصلی در عشق یار توبه منشمارهٔ ۳۲۳ای برشکسته سنبل مشکین به نسترنشمارهٔ ۳۲۴خیال صورت جانان شکست توبهٔ منشمارهٔ ۳۲۵عید باکوکبهٔ خویش درآمد به جهانشمارهٔ ۳۲۶هست آفتاب روی زمین خسرو زمانشمارهٔ ۳۲۷آنچه‌ کرد امسال در روم و عرب شاه جهانشمارهٔ ۳۲۸چون بهشت است این همایون بزم سلطان جهانشمارهٔ ۳۲۹چیست آن دریا که هست از بخشش او در جهانشمارهٔ ۳۳۰طبع‌ گیتی سرد گشت از باد فصل مهرگانشمارهٔ ۳۳۱زرگری سازد همی باد خزان اندر رزانشمارهٔ ۳۳۲جهان به کام تو باد ای خدایگان جهانشمارهٔ ۳۳۳رای سلطان معظم خسرو خسرونشانشمارهٔ ۳۳۴ای گوهری که سنگ یمانی توراست کانشمارهٔ ۳۳۵بشکفت و تازه گشت دگرباره اصفهانشمارهٔ ۳۳۶از دورهای گردون وز صنع‌های یزدانشمارهٔ ۳۳۷دو گوهرند سزاوار مجلس و میدانشمارهٔ ۳۳۸بر قاعدهٔ ملت پیغمبر یزدانشمارهٔ ۳۳۹مرا درست شد از آفریدگار جهانشمارهٔ ۳۴۰خدایگان جهان شاکر از خدای جهانشمارهٔ ۳۴۱چون برآرم به زبان نام خداوند جهانشمارهٔ ۳۴۲هر آن عاقل‌که او بندد دل اندر طاعت یزدانشمارهٔ ۳۴۳تا فرّ نوبهار بیاراست بوستانشمارهٔ ۳۴۴چو لالستان همی بینم شکفته عارض جانانشمارهٔ ۳۴۵ای جهانداری که از تو تازه باشد جاودانشمارهٔ ۳۴۶معزِّ ِ دین ِ یزدان است سلطانشمارهٔ ۳۴۷جاودان باد دولت سلطانشمارهٔ ۳۴۸جهان پیر دیگرباره تازه گشت و جوانشمارهٔ ۳۴۹از هیبت و نهیب تو ای خسرو جهانشمارهٔ ۳۵۰ای شکفته سنبل و شمشاد تو بر ارغوانشمارهٔ ۳۵۱هر جهانداری بود پاینده از بخت جوانشمارهٔ ۳۵۲سزد گر بشنود توحید یزدانشمارهٔ ۳۵۳منت خدای را که به‌فرّ خدایگانشمارهٔ ۳۵۴پرنیان بافد همی باد صبا در بوستانشمارهٔ ۳۵۵همایون جشن پیغمبر شعار ملت یزدانشمارهٔ ۳۵۶تازه و نو شد ز فر باد فروردین جهانشمارهٔ ۳۵۷همی تا دولت و ملک است در ایران و در تورانشمارهٔ ۳۵۸بنگر به صبوح مجلس سلطانشمارهٔ ۳۵۹گفتم مرا بوسه ده ای ماهِ دلستانشمارهٔ ۳۶۰جهان و هرچه در اوست آشکار و نهانشمارهٔ ۳۶۱مریز خون من ای بت به روزگار خزانشمارهٔ ۳۶۲شد ز تاثیر سپهر سرکش نامهربانشمارهٔ ۳۶۳همان بِه است که امروز خوش خوریم جهانشمارهٔ ۳۶۴صنع خدای و عدل وزیر خدایگانشمارهٔ ۳۶۵بت من است نگاری‌ که قامت و دل آنشمارهٔ ۳۶۶باد نوروزی همه کلّه زند در بوستانشمارهٔ ۳۶۷سمن‌ْبری که دلم تنگ ‌کرد هم‌چو دهانشمارهٔ ۳۶۸چون نماز شام پروین نور زد بر آسمانشمارهٔ ۳۶۹کیمیا دارد مگر با خویشتن باد خزانشمارهٔ ۳۷۰خطّ است ‌گرد عارض آن ماه دلستانشمارهٔ ۳۷۱آنچه من بر چهره دارم یار دارد در میانشمارهٔ ۳۷۲آدینه و صبح و عید قربانشمارهٔ ۳۷۳ای دو رخ تو پروین وی دو لب تو مرجانشمارهٔ ۳۷۴دوش رفتم به خیمهٔ جانانشمارهٔ ۳۷۵از فضل و کفایت ز همه لشکر سلطانشمارهٔ ۳۷۶لاغری یار من است از همه خوبان جهانشمارهٔ ۳۷۷المنهٔ لله که خورشید خراسانشمارهٔ ۳۷۸چون‌ کرد پیش‌آهنگ را در زیر محمل ساربانشمارهٔ ۳۷۹بوستان شد زرد روی از وصل باد مهرگانشمارهٔ ۳۸۰یک امشب زبهر من ای ساربانشمارهٔ ۳۸۱به دارالملک باز آمد تن آسانشمارهٔ ۳۸۲ماهرویا روی در اقبال دارد بوستانشمارهٔ ۳۸۳نوروز بساط نو گسترد به گلزارانشمارهٔ ۳۸۴ای شاه تاج‌داران وی تاج شهریارانشمارهٔ ۳۸۵نوروز بساط نو گسترد به گلزارانشمارهٔ ۳۸۶شدست روز همه خلق فَرّخ و میمونشمارهٔ ۳۸۷خدایا دور کن چشم بد از این دولت میمونشمارهٔ ۳۸۸جشنی‌ است بس مبارک عیدی‌ است بس همایونشمارهٔ ۳۸۹آن غالیه گون‌ زلف بر آن عارض گلگونشمارهٔ ۳۹۰صنع یزدان بی‌چگونه و چونشمارهٔ ۳۹۱این روزگار فرخ وین موسم همایونشمارهٔ ۳۹۲بتی ‌که حور بهشتی شود بر او مفتونشمارهٔ ۳۹۳یکی جادوست صورت‌گر دلیل گنبد گردونشمارهٔ ۳۹۴خدای ماست خداوند آسمان و زمینشمارهٔ ۳۹۵جهان را یادگارست از سلاطینشمارهٔ ۳۹۶نگار من خط مشکین کشید بر نسرینشمارهٔ ۳۹۷شد خراسان به‌سان خلد برینشمارهٔ ۳۹۸در زلف تو گویی‌که فکند ای صنم چینشمارهٔ ۳۹۹عید قربان و ماه فروردینشمارهٔ ۴۰۰ای به ملک و دولت و شاهی سزای آفرینشمارهٔ ۴۰۱آمد آن فصلی کز او خرم شود روی زمینشمارهٔ ۴۰۲فزود قیمت دینار و قدر دانش و دینشمارهٔ ۴۰۳آفرین‌باد آفرین بر خسرو روی زمینشمارهٔ ۴۰۴بیافرید خداوند آسمان و زمینشمارهٔ ۴۰۵ای ساقی نو آیین پیش آر جام زرینشمارهٔ ۴۰۶همچو خورشید فلک روشن همی دارد زمینشمارهٔ ۴۰۷زمان چو خلد برین شد زمین چو چرخ برینشمارهٔ ۴۰۸ای مبارک فخر امت ای همایون مجددینشمارهٔ ۴۰۹از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروینشمارهٔ ۴۱۰دو محمد آفرید ایزد سزای آفرینشمارهٔ ۴۱۱خدایگان زمان است و شهریار زمینشمارهٔ ۴۱۲زباغ و راغ به آسیب لشکر تِشرینشمارهٔ ۴۱۳تو راست روی چو نسرین تازه‌ ای بت‌چینشمارهٔ ۴۱۴آن بت که هست چهرهٔ خور پیش او رهینشمارهٔ ۴۱۵همی فرازد دولت همی فزاید دینشمارهٔ ۴۱۶زهی خجسته و فرخنده باد فروردینشمارهٔ ۴۱۷ایا معزی برهانی این جمال ببینشمارهٔ ۴۱۸باد میمون و مبارک بر شه روی زمینشمارهٔ ۴۱۹چنانکه ناصر دین هست پادشاه زمینشمارهٔ ۴۲۰نگاه کرد خدای اندر آسمان و زمینشمارهٔ ۴۲۱دو چشم تو هستند فتّان و جادوشمارهٔ ۴۲۲سمنبری‌ که فسونگر شدست عبهر اوشمارهٔ ۴۲۳آن جهانداری که اصل دولت است ایام اوشمارهٔ ۴۲۴آمد رسول عید و مه روزه نام اوشمارهٔ ۴۲۵تا دین مصطفی است تو هستی قوام اوشمارهٔ ۴۲۶ای روزگار ساخته آموزگار توشمارهٔ ۴۲۷ای آسمان مُسَخّر حکمِ روانِ توشمارهٔ ۴۲۸ای تخت و گاه پادشهی جایگاه توشمارهٔ ۴۲۹ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای توشمارهٔ ۴۳۰ای صدر دین و نصرت دین در بقای توشمارهٔ ۴۳۱نوبهار و آفتابی ای مبارک پادشاهشمارهٔ ۴۳۲گشاده‌روی و میان بسته بامدادِ پگاهشمارهٔ ۴۳۳گرفت صدر وزارت جمال و حشمت و جاهشمارهٔ ۴۳۴صدهزاران سال میمون باد جشن مهرماهشمارهٔ ۴۳۵شاها به خدمت آمد فرخنده مهرگانیشمارهٔ ۴۳۶فرخنده باد و میمون بر شاه عیدِ اَضحیشمارهٔ ۴۳۷ای تو را بر مه و زهره ز شب تیره ردیشمارهٔ ۴۳۸ایا تن تو همه ساله پیش روح فدیشمارهٔ ۴۳۹تا به ‌سلامت ‌به حِلّه ‌آمد سَلْمیٰشمارهٔ ۴۴۰هست‌ گویی به حکم بار خدایشمارهٔ ۴۴۱شهریارا بر سر دولت نثاری کرده‌ایشمارهٔ ۴۴۲آن بت مجلس فروز امروز اگر با ماستیشمارهٔ ۴۴۳اگر به داد بود نام شاه دادگریشمارهٔ ۴۴۴ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتریشمارهٔ ۴۴۵ترک من دارد شکفته گُلستان بر مشتریشمارهٔ ۴۴۶گشت تابنده ز گردون معالی قَمَریشمارهٔ ۴۴۷ماه است ساقی و قدح باده مشتریشمارهٔ ۴۴۸چیست آن رخشنده و پاک و زدوده‌ گوهریشمارهٔ ۴۴۹تیره شد ماه خرد بر آسمان مهتریشمارهٔ ۴۵۰چون سخن گوید یابم ز دهانش خبریشمارهٔ ۴۵۱نبود چون تو مَلِک در جهان جهانداریشمارهٔ ۴۵۲ای جُسته جفاکاری جَسته ز وفاداریشمارهٔ ۴۵۳ایا شاهی‌که عالم را همی زیر عَلَم داریشمارهٔ ۴۵۴ای بر سمن از مشک به عمدا زده خالیشمارهٔ ۴۵۵بر هوا ابر بهاری سیم پالاید همیشمارهٔ ۴۵۶سمنبرا، صنما، یارِ غمگسار منیشمارهٔ ۴۵۷ای زلف دلبر من پربند و پرشکنیشمارهٔ ۴۵۸مخوان فسانهٔ افراسیابِ تورانیشمارهٔ ۴۵۹ایا شهریاری که صاحب قرانیشمارهٔ ۴۶۰چو تو ندید و نبیند زمانه سلطانیشمارهٔ ۴۶۱شهنشه ملک شاه الب ارسلانیشمارهٔ ۴۶۲دلم چون دهان کرد کوچک دهانیشمارهٔ ۴۶۳نگارا ماه‌ گردونی سوارا سرو بستانیشمارهٔ ۴۶۴رسد هر ساعت از دولت نشانیشمارهٔ ۴۶۵دل بری ای زلف جانان و ستم بر جان ‌کنیشمارهٔ ۴۶۶ای خداوندی که تاج دین پیغمبر توییشمارهٔ ۴۶۷ای خداوندی که در روی زمین داور تویی