گنج

شمارهٔ ۴۲۶

ای روزگار ساخته آموزگار توروز جهان برآمده در روزگار تو
تو شهریار و خسرو خلق زمانه‌ایواندر زمانه نیست کسی شهریار تو
کار زمانه ساخته کردی به عدل خویشوایزد به فضل ساخته کردست کار تو
در زینهار خالق هفت آسمان توییخلق زمین به عدل تو در زینهار تو
صا‌حبقران ملک تویی در تبار خویشداود همچنان بود اندر تبار تو
سعد‌ین را مقابله بوده است بر فلکروزی‌که آفرید تورا کردگار تو
فغفور چین پیاده به خدمت دوان شودگر بگذرد به‌کشور چین یک سوار تو
ای چون علی و تیغ تو مانند ذوالفقاردشمن به باد داده سر از ذوالفقار تو
هرگه ‌که آفتاب تو را بیند ای ملکخواهد که اوفتد ز فلک درکنار تو
گر بگذری به‌ جانب دریا شهنشهادریا خجل شود زکف بَدره بار تو
در ملت و شریعت پیغمبر خداینخجیر شد حلال زبهر شکار تو
شاهان بر انتظار شکارند خسرواباشد شکار تو همه بر انتظار تو
از آرزوی آنکه یکی را کنی شکارنخجیر برکشد رده بر رهگذار تو
از روزه آنچه رفت تو را بود حق‌گزارباقی بود موافق و خدمتگزار تو
زانجا که دین توست ز هر مه‌ که نو شودپیوسته ماه روزه بود اختیار تو
تا چرخ را همیشه مدار است بر مدرجز بر سریر ملک مبادا مدار تو
مداح تو معزّی و راوی شکر لبانتو یار بندگان و خداوند یار تو