شمارهٔ ۴۲۷
ای آسمان مُسَخّر حکمِ روانِ توکیوانِ پیر بندهٔ بخت جوان تو
خورشید عالمی که به هنگام بزم و رزمگه زین و گاه تخت بود آسمان تو
گر در زمان مهدی ایمن شود جهانامروز ایمن است جهان در زمان تو
هر روز بامداد همی دولت بلندبندد به دست خویش کمر بر میان تو
هر چند وحی نیست پس از عهد مصطفیوحی است هر سخن که رود بر زبان تو!
از بهر آنکه هست گمان تو چون یقینهرگز مرا غلط نرود در گمان تو
ایزد به آشکار و نهان یار توست از آنکبا آشکار توست برابر نهان تو
پشت ولایت است و پناه شریعت استشمشیر تیز و بازوی کشورستان تو
جایی نماند در همه عالم به شرق و غربکانجا نشد به مردی نام و نشان تو
خاک است و باد بر سر و برکف عَدوت رازان آب رنگ خنجر آتش فشان تو
گویی خلیفهٔ دم عیسی مریم استدر بارگاه و مجلس کلک و بنان تو
گویی ز حَربهٔ ملک الموت نایب استدر کارزار و معرکه تیغ و سنان تو
سَعدست هرکجا که گران شد رکاب توفتح است هر کجا که سبک شد عنان تو
بس دشمن سبک سر با لشکر گرانکاخر سبک شکست زگرزِگران تو
جان پرورد کسی که بنوشد شراب توفخر آورد کسیکه نشیند بهخوان تو
وان را که هست بر سر خوان مدحخوان هزارخواهد که روز رزم بود مدح خوان تو
هستند امتی همه از اعتقاد دلبعد از خدای عزوجل در ضمان تو
چون حاجتی بود ز تو خواهیم و از خدایزیرا که بندگان خداییم و آن تو
با طبع جود پرور تو سازگار بادهرمی که از پیاله شود در دهان تو
پیوسته باد گنج طرب زیر مهر توهمواره باد اسب ظفر زیر ران تو
بادا طراز دولت و رخسار خسرواندایم بر آستین تو و آستان تو
از روزگار باد تو را صد هزار شکرای صد هزار جان همه پیوند جان تو