گنج

شمارهٔ ۱۳۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انبود۳۱ بیت
تا بنفشستان جانان گرد لالستان بودعاشق از جانان بنفشستان و لالستان بود
تا دل عشاق را رویش همی آتش دهدآب دادن دیدهٔ عشاق را پیمان بود
تاب زلفش تا همی پیدا بود بر عارضشبس دل عاشق‌ که زیر زلف او پنهان بود
زلف او ماند به‌چوگان و زنخدانش به‌گویگوی چون کافور باشد غالیه چوگان بود
با پری ماند نگارم‌گر پری را هر زمانجعد عنبر بار باشد زلف مشک افشان بود
ماه در مجلس بود هرگه که در مجلس بودسرو در میدان بود هرگه که در میدان بود
سرو و مه را عاشقان بسیار خیزدگر چنوماه برگردون بود یا سرو در بستان بود
فتنهٔ جانان منم زیراکه دارم عشق اوهرکه دارد عشق جانان فتنهٔ جانان بود
گر همی دیدار جانان شادی جان آوردبهتر از دیدار جانان خدمت سلطان بود
سایهٔ یزدان که از عدل آفتاب عالم استآفتابی دیده‌ای کاو سایهٔ یزدان بود
پادشاهی بر معز دین و دنیا وقف شدوین شرف زو برنگردد تا فلک گردان بود
هرچه هست از پادشاهی گر شود چون نامه‌ایرکن اسلام و معز دین بر او عنوان بود
تا روان است و روا بازار عدل شهریارگرگ با میش و بره در دست بازرگان بود
لشکر اندر نعمت و دولت به‌کام و بخت رامعالم آباد و رعیت شاد و نرخ ارزان بود
بیشه بر شیران ز بیم شاه باشد چون حصاراز نهیبش بر پلنگان کوه چون زندان بود
پیش شمشیرش چه جای سد اسکندر بودپیش‌ فرمانش چه جای عدل نوشروان بود
چون ببخشد روز بزم و چون بکوشد روز رزمعیسی مریم بود یا موسی عمران بود
از دل و جان هرکه سر بر خط شاهنشه نهدماندن اندر طاعت او از بن دندان بود
بیم شمشیرش نباشد گر برد فرمان شاهور ز فرمان سرکشد شمشیر را قربان بود
هرکجا خوانند شاهان نامهٔ فتح ملکداستان رستم دستان همه دستان بود
کی بود چون فتح سلطان داستان کودکاننامهٔ مانی‌کجا چون مُصحَف قرآن بود
شهریارا تیر تو بر سنگ و سندان بگذردگر نشانه پیش تیرت سنگ یا سندان بود
از سر پیکانت‌ بدخواه تو نتواند گریختتا به ‌رزم اندر اجل تیر تو را پیکان بود
در شهنشاهی تو را یزدان ز عالم برگزیدهرکه یزدان برگزیدش برگزیده آن بود
روم و ترکستان تو را رام است و در سال دگرکشور هندوستان چون روم و ترکستان بود
بندهٔ مخلص معزی‌ را به فر بخت‌ تواز فتوح تو هزاران دفتر و دیوان بود
عنصری محمود را گفته است شعری همچنین‌:«‌تا همی جولان زلفش گرد لالستان بود»
آن قصیده شاعران را گر نگار دفترستاین قصیده شهریاران را نگار جان بود
تا که در تازی محرم باشد از پیش صفرتا که اندر پارسی آذر پس از آبان بود
رایت ملکت چنین خواهم که بی‌غایت بودبایهٔ عمرت چنین خواهم که بی‌پایان بود
عهد تو خواهم که چون رضوان بیاراید جهانتا جهان از عدل تو چون روضهٔ رضوان بود