گنج

شمارهٔ ۱۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انبود۲۹ بیت
تا جهان باشد خداوندش ملک سلطان بودوز ملک‌ سلطان جهان چون روضهٔ رضوان بود
تاکه از یزدان بود پیروزی هر دولتیهم دلیلش دولت و هم ناصرش یزدان بود
تا قضا و بخت باشد با بقا و عمر اوهم قضا در بیعت و هم بخت در پیمان بود
با بقای او همه تیمارها شادی بودبا لقای او همه دشوارها آسان بود
مهر او جزوی است از ایمان و اندر شرق و غربدل ز مهر او نتابد هرکه با ایمان بود
هرکه جویدکین او زنده نماند یک نفسور بماندکالبد بر جان او زندان بود
تا قیامت‌گوی شاهی در خم چوگان اوستفرّخ ‌آن خسرو که در دستش خَم چوگان بود
دولتی دارد بِحمدِالله که در هر لحظه‌ایپیشش از دولت به خدمت چرخ را دوران بود
همتی دارد به نام ایزد که در هر ساعتیگرد آن همت به حیله وهم را جولان بود
راست‌گویی دست و تیغ او دو ابرند از قیاسگاه بزم و گاه رزمش هر دو را باران بود
دست او در بزم زر افشان بود بر بندگانتیغ او بر حاسدان در رزم خون‌افشان بود
تا که از فتحش نشان در حد قسطنطین بودتاکه از عدلش خبر در حدِّ ترکستان بود
پیش فتح او چه جای فتح اسکندر بودپیش عدل او چه جای عدل نوشروان بود
شهریارا گر تو فرمایی بدین حضرت رسدهر هنرمندی که در ایران و در توران بود
گرد شادروان این حضرت به چشم اندرکشمزانکه نور چشم او زین ‌گرد شادُرْوان بود
گر عصا در دست موسی پیکر ثعبان بودگاه نصرت درکف تو تیغ چون ثعبان بود
چوب‌ کم باشد ز آهن لیک اندر معجزاتتیغ تو همچون عصای موسی عمران بود
هر که عاصی‌ گشت در تو مدبر و مخذول شددر تو عاصی‌گشتن از اِدبار و از خذلان بود
هم بدین سان مدبر و مخذول باشد بی خلافکرکسی را زین سبب اندیشهٔ عصیان بود
هرکه ‌دین دارد رهی باشد تورا از جان و دلور ز جان و دل نباشد از بن دندان بود
هر چه اندیشه درو بندی بیابی از خدایزانکه تدبیر تو و تقدیر او یکسان بود
عدل و احسان دولت و ملک تو دارد پایدارملک و دولت پایدار از عدل و از احسان بود
در جهانداری و شاهی هرچه زایزد خواستیپیش از این آن بود و زین پس هر چه خواهی آن بود
گر جدا ماندم خداوندا ز خدمت مدتیعذرها دارم بگویم ‌گر ز تو فرمان بود
نیز ازین خدمت نخواهم بود یک ساعت جداجان و تن پیش تو دارم تا تنم را جان بود
هر که جوید دُرّ معنی یابد از دیوان منتاکه اندر مدح و فتح تو مرا دیوان بود
نایب پیغمبری شاها نباشد بس عجبگر مرا در خدمت تو حشمت حسّان بود
از زمین بر چرخ تابان باد ماه رایتتتاکه مهراز چرخ بر روی زمین تابان بود
شادی و خلق جهان از همت و عدل تو بادکاین جهان از همت و عدل تو آبادان بود