شمارهٔ ۳۸۴
ای شاه تاجداران وی تاج شهریارانگردون کامکاری خورشید کامکاران
گر عید روزهداران بر خلق هست فرخدیدار توست فرخ بر عید روزهداران
جز تو جلال دولت نامد زپادشاهانجز تو جمال ملت نامد ز شهریاران
آن کاو تو را ببیند باشد ز نیکبختانوان کاو تورا شناسد باشد ز بختیاران
تا دین مصطفی را یاری و حق شناسیدولت به تو بنازد چون مصطفی بهٔاران
بشکفت روی گیتی از فر دولت تومانند باغ و بستان در فصل نوبهاران
ابری است دست رادت بخشنده بر خلایقاین بدرههای گوهر وان قطرههای باران
منسوخ گشت شاها با علم و سیرت توهم سیرت بزرگان هم حلم بردباران
هر روز بر رعیت رحمت همی فزاییاین است پادشاها رسم بزرگواران
ای آتش حُسامت آب حسود بردهوز باد سر حسودت مانند خاکساران
چرخ است مرکب تو ماه تمام زینشمهرست طلعت تو سیارگان سواران
یک تن همی نیارد با مرکبت جهیدنبا سنگ سخت خارا چون گشت خار خاران
امسال روم و چین را هست از تو استواریسال دگر نشانی در مصر استواران
گر ره دهی به خدمت پیشت میان ببنددفغفور چون غلامان قیصر چو پردهداران
آنجا که برگماری لشکر بهدشمنان برگرید مخالف تو چون ابر در بهاران
وانجا که در مصافی خنجر همیگذاریدر خدمت تو نصرت باشد ز حقگزاران
وآنجا که صید جویی در خون گور و آهوکهسار و دشت و وادی گردد چون لالهزاران
از بهر آنکه باشد نخجیر خنجر توآید همی به صحرا آهو ز کوهساران
شاها خدایگانا چون شعر من شنیدیخوانند تا قیامت شعرم نکو شعاران
گر پیش خویش خوانی من بنده را معزیبر درگه تو باشد بختم ز خواستاران
بسیار راهواران هستند حاسد منلنگی همی نمایم در پیش راهواران
تا هست جای بلبل تا هست جای قمریگه در میان بستان گه در سر چناران
بنشان غبار روزه بنشین به شادکامیمگذر تو از زمانه گیتی همیگذاران
با دولت و سعادت با خرمی و شادیچون عید روزهداران بگذار صدهزاران