شمارهٔ ۳۸۵
نوروز بساط نو گسترد به گلزارانوز باغ بساط دی بربود چو عیاران
بشکفت بهار نو شرط است شکار نوما و می و یار نو بر دامن کهساران
خوشگشت کنون عالم شادند بنیآدمدلها همه شد خرم خاصه دل میخواران
شد باغ پر از دیبا شد دشت پر از مینابر هر دو بود زیبا میخوردن هشیاران
از قمری و از بلبل در هر چمنی غلغلگلزار ز بوی گل چون طَبلهٔ عطاران
بر طالع فرخنده باغ ازگهر آکندهوز ابر پراکنده لؤلؤ به دل باران
خوبان به دل یازان از خوبی خود نازانبا غمزه چو غمّازان با طره چو طراران
اندر چمن و گلشن از سوسن و گل خرمنما بر گل و بر سوسن تکیه زده با یاران
اقبال ندیم ما، افروخته دیم مابدخواه ز بیم ما دلخسته چو بیماران
در طبع همه شادی در دست همه رادیوز بخت به آزادی خورشید جهانداران
سلطان بلند اختر شاهنشه دین پرورشاهی که ستد یکسر جباری جباران