گنج

شمارهٔ ۴۰۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ین۱۲ بیت
آمد آن فصلی کز او خرم شود روی زمینبوستان از فر او گردد چو فردوس برین
نافه‌های مشک بشکافد چو عطاران هوارزمه‌های حله بگشاید چو بزازان زمین
لعل با مرجان برآمیزد درخت ارغوانلولو از مینا برانگیزد درخت یاسیمین
شاخ‌گل با جام مُل در بزمها گردد ندیمجام‌مل با شاخ‌گل در باغهاگردد قرین
قمریان و سروبن‌ گویند گل را تهنیتبلبلان بر شاخ ‌گل خوانند شه را آفرین
سایهٔ یزدان ملک سلطان خداوند جهانخسرو پیروزگر صاحب قران راستین
نیست در توران و ایران پهلوی رزم‌آزمایکو نمالیدست پیش تو به خاک اندر جبین
بدعت وکفر از سر تیغت همی ناقص شودوز دل پاکت بیفزاید همی اسلام و دین
هست واجب بر همه عالم دعا و شکر توخاصه بر بغدادیان و بر امیرالمومنین
تا بود عالی سپهر و تا بود باقی مقاماز قضای ایزد روزی ده جان آفرین
باد تخت تو سپهر و توبر او مهر منیرباد بزم تو بهشت و می در آن ماء ‌معین
ملت از فر تو خرم دولت از دین تو شادفرّ تو در دین مبارک همچو جشن فَروَدین