شمارهٔ ۱۷۰
شمسِ ملوکِ عالم، شهزادهٔ مظفرمیر ستوده خصلت، شاه گزیده اختر
یک روز در صبوحی بنشست خرم و شادآزادهوار و زیبا فرزانهوار و درخَور
با دوستان مخلص با چاکران مشفقبا مطربان چابک با ساقیان دلبر
نور وفاش در دل، مهر سخاش درکفجام بقاش بر لب تاج رضاش بر سر
من چون شنیدم از دور آواز مطربانشو آن شاد باش کهتر و آن نوش باد مهتر
با آستین پر شعر آنجا شدم به خدمتدر وقت بازگشتم با آستین پر زر
زّری همه مجرد همچون گل مُوَرّدشکلش چو شکل اختر رنگش چو رنگ اخگر
خالص گه نمایش چون گنجهای کسریصافی گه گدازش چون ضربهای جعفر
چون گستریدم آن زر بر نَطع در وثاقمشد نَطْع چون سپهری بر گوهر منوّر
یا همچو بزمگاهی پرشمعهای رخشانیا همچو لالهزاری پر لالههای احمر
در صُرّه کردم آن را وانگه به شکر جودشبرداشتم قلم را کردم به رشته گوهر
چون ذوالفقار حیدر کردم زبان جاریدر مدح آنکه نامش آمد به نام حیدر
آزادهای که طبعش هست از هنر مرکبشهزادهای که ذاتش هست از خرد مصور
اسلاف را به نامش جاه است تا به آدماعقاب را به جاهش فخرست تا به محشر
شاخ بلندْ بختی از دولتش کشد نمتخم بزرگواری در خدمتش دهد بر
گردون همی سِگالد تا بر کف و سر اواز ماه جام سازد وز آفتاب افسر
ای روز بزم و مجلس با دوستان معاشرای روز رزم و موکب بر دشمنان مظفر
چرخی مگر که هستی تابنده و توانابحری مگر که هستی بخشنده و توانگر
پیغمبر و علی را جان از تو هست خرموزتوست شاه خرم چون از علی پیمبر
مانند تو که باشد تا شاه را تو باشیداماد و یار و مونس جانپرور و برادر
نه هر ندیم دارد این قَدْر و جاه و حشمتهر خانه نیست کعبه هر چشمه نیست کوثر
کس در سخن نیابد اندازهٔ مدیحتکس را وقوف نبود بر گنبد مدور
من بنده تا زبان را در مدح تو گشادمبر من گشاد یزدان از ناز و نیکوی در
از لفظ تو شنیدم اکرامهای بیحدوز همت تو دیدم اِنعامهای بیمرّ
شرح فضایلت را کردم طرازِ دیواننقش مدایحت را کردم جمال دفتر
شد نکتههای لفظم در مدح تو چو لؤلؤشد بیتهای شعرم در مدح تو چو شکر
تَعْویذْوار دارم شکر تو بسته بر دلتسبیح وار دارم مدح تو کرده از بر
تا خاک و آذر و باد و آب است طبع گیتیتا زین چهار بیرون یک طبع نیست دیگر
از اسب باد پایت وز تیغ آبدارتفرق و دل مخالف پر خاک زآب و آذر
هفت اختر درخشان بر اوج چرخ گردانپیمانت را متابع فرمانت را مسخر
آراسته بساطت و افروخته وثاقتاز سروران دولت وز نیکوان چاکر
دو دست توگرفته دو چیزگاه عشرتیک دست زلف خوبان یک دست جام و ساغر