گنج

شمارهٔ ۲۱۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ار۳۰ بیت
هرکه را باشد ز دولت بخت نیک آموزگارهمچو سلطان معظم خوش‌گذارد روزگار
خسرو عاد‌ل معزالدین ملک سلطان که هستاز شهنشاهان و سلطانان جهان را یادگار
پادشاهی کز مرادش تا قیامت نگذرندآفتاب اندر مسیر و آسمان اندر مدار
دولت و شاهی بدو نازد وزو باشد همیکارِ دولت مستقیم و بندِ شاهی استوار
همتش کردست نار نیک خواهان را چو نورهیبتش کردست نور بدسگالان را چو نار
از مصافش روی گردون تیر گردد زیرگَردوز سپاهش پشت ماهی خسته‌گردد زیر بار
خلق‌ را آرایش خُلد و نهیب ‌محشرستبزمگاهش روز بزم و بارگاهش روز بار
شاه ما شاهی است کاو را از سلیمان و علییادگار آمد دو چیزْ انگشتری و ذوالفقار
موکبش را هر زمان خدمت گزارد آسمانلشکرش را هر زمان نصرت فرستد کردگار
از معادی موکبی وز موکب او یک غلاموز مخالف لشکری وز لشکر او یک سوار
آنکه او را شیرمردان عرب چون بنده بودبنده‌وار آمد به درگاهش که شاها زینهار
گر همی از جانب دیگر بداندیشی دگرگنج سازد بی‌نهایت ملک جوید بیشمار
تاب جنگ و قوت کوشش ندارد پیش شاهیاکمر بندد به خدمت یاگریزد در حصار
میش گردد گاه قوت‌ گرچه دارد زور شیرمور گردد وقت ضربت گرچه دارد زخم مار
شاه‌ چون خورشید رخشان‌ است‌ و دشمن‌ چون‌ شب استشب شود پنهان چو‌ گردد نور خورشید آشکار
شب سپاه اندر کشد چون روز رایت برکشدگفته‌اند آری کلام اللیل یَمحُوهُ النهار
ماه پیکر رایتش چون بر دو پیکر سرکشدهیچ دشمن را نیاید آرزوی‌کارزار
تیغ شاه از سد اسکندر بسی محکم ترستبا چنان سدی چه سازد دشمن یاجوج وار
موکب روباه را ترتیب رفتن بگسلدچون به جنگ آید برون شیر ژیان از مرغزار
گر غبار قهر و جور از دشمنان برخاسته استآفتاب پادشاهان را چه باک است از غبار
ملک او حق است و ملک دشمنانش باطل استباطل آخر پیش حق هرگز نباشد پایدار
از مخالف کس نپرسد چون پدید آمد ملکاز زمستان کس نگوید چون پدید آمد بهار
گفت دولت کای ملک سوی خراسان کش سپاهتا به پیروزی برآری از سر دشمن دمار
تا کنی آشفته جان حاسد آشفته رسمتاکنی بیهوده عزم دشمن بیهوده کار
دست‌ دستِ توست و دوران ظفر دوران توستدام نصرت گستران و جان دشمن کن شکار
ملک تا ارزانیان بستان که ارزانی توییتیغ آتشبار بر جان بداندیشان گمار
آنچه دولت گفت شاها بود خواهد همچنانیاد دولت نوش کن تلقین دولت گوش دار
تاچهار ارکان همی باشند زیر هفت چرخباد زیر دولت و فرمان تو هفت و چهار
یُمن و یُسر از حضرت شاه جهان غایب مبادیمن بادش بر یمین و یسر بادش بر یسار
بر زمین ملکش از اقبال و نصرت باد بربر درخت عمرش از تایید و دولت باد بار