شمارهٔ ۵۹
ای خسروی که مشرق و مغرب بهم توراستوی داوری که هم عرب و هم عجم تو را است
در شرق و غرب خلق خدا جمله شاکرندفضل خدای و رحمت او لاجرم تو راست
بیش وکم است ملک جهان حون نگهکنیچندانکه هست ملک جهان بیش وکم توراست
دادست کردار ز گیتی تورا دو بهروان بهرهای که ماند سزاوار هم توراست
تا همت تو زیر قدم کرد فرق ماهفرق مخالفان همه زیر قدم تو راست
بدخواه تو نهفته چو باغارم شدستتا عالمی شکفته چو باغ ارم توراست
شاهان به دار ملک مشتاق گشتهاندزیرا که دار ملک چو بیتالحرم تو راست
از حمل وز خراج بزرگان روزگارهر روز گونهگونه نِعَم بر نِعَم تو راست
سیصد هزار شیر دلیرند لشکرتچندین دلیر شیر به زیر علم تو را است
هستی تو نور بخش و گهر بخش از آنکجاطبعی چو آفتاب و یمینی چو یم توراست
حجت ز تیغ وز قلم آرند رزم و بزمدر رزم و بزم حجت تیغ و قلم توراست
دستور تو به دانش و تدبیر آصف استزیراکه فر دولت و تایید جم تو را است
تا کام و نام و نعمت هم محتشم ز توستشکر و ثنا و خدمت هر محتشم توراست
هرکس به قدر خویش نماید همیکرملیکن مسلم از همه عالم کرم توراست
نورست با ظُلَم همهکس را درین جهاننور سعادت ابدی بیظلم تو را است
هرچند خلق را نبود بیعدم وجوددر ملک دین وجود ابد بی عدم تو راست
گردون قسم نهاده به ده جزو ملک رانه جزو تا زمانه بود زان قسم تو راست
جاوید باد دولت و شاهی و ملک توزیراکه ملک و دولت و شاهی بهم توراست