گنج

شمارهٔ ۶۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناست۲۷ بیت
سدید ملک ملک عارض خراسان استصفی دولت و مخدوم اهل دیوان است
پناه دین خدای و معین شرع رسولعمر که همچو علیّ و صدیق و عثمان است
لقب سدید و صفی یافته است زانکه دلشقرارگاه سداد و صفای ایمان است
گزیده عادت او چشم عقل را بصرستستوده سیرت او جسم فضل را جان است
هنر چو نقطه وکردار او چو پرگارستادب چو نامه و گفتار او چو عنوان است
بر آسمان معالی به برج عز و شرفهمه کفایت او بی خُسوف و نقصان است
مگر که کیوان جای بلند همت اوستکه برتر از همه اجرام جای کیوان است
سخا توقع زو کن که او سخا ورزستسخن به مجلس او بر که او سخندان است
بهر مقام همی بارد و همی تابدکه ابر مَکرمت و آفتاب احسان است
ایا خجسته همامی‌ که با تو در همه کارز چرخ بیعت و از روزگار پیمان است
عبارت تو ظُرَف را علامت است و نشانبراعت تو نُکَت را دلیل و برهان است
هوای عمر تو صافی است از بخار و غبارعقیدهٔ تو چو ماه دو هفته تابان است
به ‌هرچه کردی و گفتی میان اهل خردنه بر خصال تو عیب و نه بر تو تاوان است
صحیفه‌های تو قانون دولت ملک استجریده‌های تو دستور ملک سلطان است
عراقیان بستایند خط و لفظ تو راکه خط و لفظ تو پیرایهٔ خراسان است
شگفت نادره مرغی است کلک در کف اوکه طعمه او را همواره قیر و قَطران است
اگر بود همه قطران و قیر طعمهٔ اولعاب او ز چه معنی چو درّ و مرجان است
به شمع ماند و او را چو عنبر است دُخانبه‌ابر ماند و او را ز مشک باران است
غذای او شبه رنگ است و این غریب ترستکه در بنان تو بر سیم گوهر افشان است
بلند بختا با تو به یک دو بیت مراحدیث حادثهٔ تیر شاه ایران است
اگرچه بر تنم آثار عافیت پیداستهنوز پیکان در کنج سینه پنهان است
خزانهٔ سخن است از قیاس سینهٔ منکه اندرو گهر قیمتی فراوان است
همی برند به هر جا ازین خزینه گهرچنین خزینه دریغا که جای پیکان است
من از لطافت تو شاکرم که درد مرالطافت تو به جای علاج و درمان است
خدای عرش نگهبان بخت و عمر تو بادکه دست و خامهٔ تو ملک را نگهبان است
ز هیچ‌کار پشیمان مبادیا هرگزکه دشمنت ز همه ‌کارها پشیمان است
علاج سینهٔ من ‌گرچه صَعب و دشوارستبر آن که خالق خلق است سهل و آسان است