گنج

شمارهٔ ۶۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یناست۲۵ بیت
تا که اسلام و شریعت به جهان آیین استرکن اسلام‌ خداوند معزّالدین است
داور عدل ملکشاه‌، شه روی زمینکه ز عدلش همه آفاق بهشت آیین است
آن‌که در طاعت و فرمانش شه توران استوان‌که در بیعت و پیمانش شه غزنین است
بخت هر پادشه از دولت او بیدار استعیش هر تاجوَر از طلعت او شیرین است
خوان شاهان همه گویند که زرّین باشدخوان حُجّاب شهنشاه جهان‌ زریّن است
روم و قُسطَنطین زین پیش یکی بتکده‌ بودچاوش شاه کنون داور قسطنطین است
زان قِبَل تا علم شاه نبیند در خوابمیر اَنطاکیه بی‌بستر و بی‌بالین است
ای بهاری که شکفته است به تو روضهٔ ملکفرّ دین تو جهان را همه فَروَردین است
یوسف ملک تو بی‌دشمن تو در سَجَنَ استلیکن آن سِجن‌ چو بهتر نگرم سِجّین است
می‌جهد همچو کبوتر دل شاهان جهانکه خدنگ جَگر اَو بار تو چون شاهین است
بحر شمشیر تو را مغز نهنگان موج استابر پیکان تورا خون پلنگان هین است
سایهٔ تاج تورا مرتبهٔ خورشید استپایهٔ تخت تورا پایگه پروین است
نعل اسبان تو در وصف چو سیارات استخاک درگاه تو در قَدر چو عِلییّن است
بخت تو بُرد سواری ز سواران جهانفلکش مرکب و اَجرام لِجام و زین است
جبرئیلی‌ تو به فتح و ظفر و دشمن توهمچو ابلیس لعین قاعدهٔ نفرین است
قیصر روم بزرگ است ولیکن به قیاسگر مباهات کند با تو یکی مسکین است
نیست بر روی زمین از همه عالم یک تنکز تو یک ذرّه مر او را به دل اندرکین است
تا که اَلحَمد شعار تو بود در عالمحافظ و ناصر تو مالکِ یَوم‌ُالدّین است
عالم از عدل تو آراست چو فردوس بریندفتر مدح تو پیرایهٔ حورالعین است
هرکجا شعر بسنجند به‌ میزان خردخاطر بنده معزی چو یکی شاهین است
خلعتم دادی و بنواختی ای شاه مرافخر من پیش امیران و بزرگان این است
تاکه جان است مرا از خرد و بخت بلندآفرینت ز خداوند مرا تلقین است
تا که اوصاف بهاری ز مه نیسان استتاکه آثار خزانی ز مه تشرین است
دل تو باد قوی و تن تو باد درستکه جهانی به کمال آن دل روشن‌بین است
خلق را باد گشاده به دعای تو زبانکان دعا را همه از روح امین آمین است