گنج

شمارهٔ ۳۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ات۲۲ بیت
ای به عدل تو جهان یافته از جور نجاتدولت و ملک ملک را زبقای تو ثبات
گر بنازند وزیران‌ کُفات از تو سزدزانکه هم شمس وزیرانی و هم صدر کفات
آن وزیری تو که از بعد رسول قُرَشیبر تو زیبد که دهد اهل شریعت صلوات
با تو یک ساعت اگر رای زدی اسکندراز پی چشمهٔ حیوان نشدی در ظُلَمات
چون بدیدی به حقیقت خرد و فضل تو راخوردی از چشمهٔ فضل و خردت آب حیات
هست دایم زده انگشت تو ای صدر روانهر یکی بیشتر از دجله و جیحون و فرات
سر فرازد اَمَل و تازه شود روی امیدچون تو در دست قلم گیری و در پیش دوات
برکات همه عالم بود اندر قلمتچون به توقیع کند در کف رادت حرکات
کوکب سعد چو در بُرج شرف سیر کندعالمی را بود اندر حرکاتش برکات
عین دیوان ادب را تو چنان داری یادکه ادیبان به از آن یاد ندارند صفات
صاحب جمهره در عهد تو گر زنده شودبدل جمهره از شرم تو خواند ادوات
بر تو باید که سخن عرضه کند مرد سخنکه مقادیر سخن را تو شناسی درجات
منم آن بنده که باغ دلم از خدمت توستتازه و سبز چنانک از دم نوروز نبات
از رضای تو سرافراخته تا روز جزادر وفای تو دل افروخته تا روز وفات
نیست بر رای تو پوشیده که یک سال مقیمبوده‌ام در وطنی خشک و تهی از حسنات
سوی درگاه تو از خانه بدان آمده‌امتاکنم شغل بنین ساخته و شغل بنات
تا گهر آرد دستم چه مرا گویی خُذْتا گهر بارد طبعم چه مرا گویی هات‌
غم اِفلاس همی تیره‌ کند خاطر منکه دهد جز تو مرا از غم افلاس نجات
به سرِ تو که به‌ من بنده مُهنّا نرسیدصِلَت تو که به‌خط پار مرا بود برات
از تو امسال صِلت نقد همی دارم چشمتا کنم در کتب شکر تو عنوان صلات
تا به‌ شرع اندر تکبیر صلوت است و سلامباد شکر تو فریضه چو صیام و چو صلوات
همه انبوهی زوار به‌ درگاه تو بادهمچو انبوهی حجاج به‌ دشت عرفات