شمارهٔ ۵۵
ای شده ملک و دین ز کلک تو راستکلک تو کار ملک و دین آراست
دل صافیت مَطلع قَدَرستکفِ کافیت مقتضای قضاست
همت تو محیط چون فلک استنعمت تو بسیط همچو هواست
دست تو ابر و جود تو مَطَرستلفظ تو دُرّ و طبع تو دریاست
عادت تو به فخر پیوسته استسیرت و رسم تو ز عیب جداست
گر تفاخر بود ز خدمت توآن تفاخر عَلَیالخُصوص مراست
هست یکتا به مهر تو دل منپشت من در پرستش تو دوتاست
صد عطا از تو بیش یافتهامهر یکی را هزار شکر و ثناست
قصهٔ خویش با تو دانم گفتحاجت خویش از تو دانم خواست
چون بود روزگار من که مراخرج پیدا و دخل ناپیداست
بار بسیار و بارکش اندکچاکران بیش و مرکبان کم وکاست
دی مرا بود فکرت امروزبازم امروز فکرت فرداست
گرچه در پایگاه و کیسهٔ مننه ستورست و نه ستور بهاست
به یک اشتر که تو مرا بدهیهمه کارم تمام گردد راست
برکات سخاوت تو مرافتح باب هزارگونه عطاست
از بقای تو دور باد فناتا به دهر اندرون بقا و فناست
بر تن و دلت و جانت باد ایجابهرچه اندر جهان بهخیر دعاست