شمارهٔ ۱۳۵
ای خداوندی که گر عزم تو بر گردون شودقطب گردون پیش عزم تو سزد گر دون شود
چنبر گردون گردان جمله بگشاید زهمگر غبار پای اسبان تو بر گردون شود
گرچه اَفْریدون به افسون جادوان را بند کردهر زمان فرمان تو افسون اَفریدون شود
عرش بلقیس از سبا آصف به افسون آوریدهمت تو سرفراز عرش بیافسون شود
هر چه مخلوقات و اجناس است دریک دایره استهمت تو هر زمان زان دایره بیرون شود
هر که گوید بدسگال شاه چون خواهد شدنچون نباشد بدسگالت من چه دانم چون شود
در خزانه گنج قارون خواهم ای خسرو تو رابدسگالت را همی خواهم که چون قارون شود
آتش شمشیر تو چون تیز گردد در نبردآب جیحون آتش و خاک زمین جیحون شود
مرگ را قانون شود جان بداندیشان توچون به جنگ اندر اجل را تیغ تو قانون شود
گر به دریا بر بخوانم آفرین و مدح توآب دریا قطره قطره لؤلؤ مکنون شود
ور نسیم جود تو بر بگذرد بر بادیهخاک و سنگ بادیه با غالیه معجون شود
ور دگرباره به روم اندر کشی رایات خویشهرکجا در روم کاریزی بود پرخون شود
رومیان یکسر گریزند از خطر سوی خَتاقیصر از بیم بلا سوی بلاساغون شود
از مصاف لشکرت هامون شود مانند کوهوز خیال هیبت تو کوه چون هامون شود
شهریارا تا گل دولت به باغ تو شگفتروی دینداران همه از عدل تو گلگون شود
هرکه سر بر خط نهد زان بندگی مُقْبِل شودوانکه با تو سر کشد زان سرکشی ملعون شود
سِفْله طبع از همت وجود توگردد مال بخشکُنْد فهم از مدح تو مانند افلاطون شود
بندهٔ شاعر معزی نام جست از جود تویافت اکنون خلعت تو نامدار اکنون شود
تا بر او اقبال تو افزون شود هر ساعتیخاطرش در مدح تو هر روز روزافزون شود
تاکه در نیْسان زمین همچون رخ لیلی شودتا که در کانون هوا همچون دم مجنون شود
آفتاب دولت تو بر جهان تابنده بادتا حسود تو ز عادت عادَکالعُرجون شود
هست میمون طالع تو هست عالی بخت توبخت عالی پایدار از طالع میمون شود