شمارهٔ ۲۴۴
شادیم و کامکار که شاد است و کامکارمیر بزرگوار بهعید بزرگوار
پیرایهٔ مفاخر میران مملکتفخریکه ملک را ز نظام است یادگار
فتح و ظفر زکنیت و نامش طلب که هستبر نام و کُنیتش ظفر و فتح را مدار
دادش بزرگوار پدر ملک را نَسَقبعد از پدر جز او که دهد ملک را قرار
خانه است ملک و خسرو دنیا چو قاعده استالا به قاعده نشود عقد پایدار
رنجی که گردش فلک آورد پیش اورازی نهفته بود که اکنون شد آشکار
ایزد بدو نمود که چون ناخوش است جبرتا چون بدید جبر کند شکر اختیار
پیغمبران نگر که چه محنت کشیدهاندهر یک به مسکنی دگر اندر غریبوار
یونس به بطن ماهی و یوسف میان چاهموسی میان تیه و محمد میان غار
او نیز رنج دید چو ایشان نجات یافتاو را کنون زجملهٔ پیغمبران شمار؟
دولت بر انتظار نجاتش نشسته بوددادش خدای هر چه همی داشت انتظار
شد آفتاب دولت او خالی از کسوفشد آسمان حشمت او صافی از غبار
بادش به هر چه روی کند کردگار پشتبادش به هر چه رای کند شهریار یار
پاینده باد عمرش و تابنده دولتشفرخنده روز عیدش و فرخنده روزگار