گنج

شمارهٔ ۱۵۲

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ر۲۴ بیت
عید عرب و سنت و آیین پیمبرفرخنده کناد ایزد بر شاه مظفر
سلطان بلند اختر ابوالفتح ملکشاهشاهی‌ که عزیز است به او دین پیمبر
فرمانش کشیدست خطی گرد جهان دردارند همه تاجوران بر خط او سر
از نامه و نامش همه اسلام مزینوز رایت و رایش همه آفاق منور
فخر پدران است به او تاگه آدمجاه پسران است به او تاگه محشر
بی‌ طاعت او شاخ سعادت ندهد باربی‌خدمت او تخم سلامت ندهد بر
پیروزی شاهان بود از اختر دولتپیروز شد از طلعت او دولت و اختر
ای تیغ‌ گهردار تو از فتح مرکبوی دست گهربار تو از جور مصوّر
نازیدن شاهان بود از افسر و خاتمنازنده شد از سیرت تو خاتم و افسر
رای تو سپهر است و دلت چشمهٔ خورشیدبزم تو بهشت است و کفت چشمهٔ‌ کوثر
خار از نم باران سخای تو شده‌ گُلخاک از تف خورشید قبول تو شود زر
گردد به یک انعام تو رنجور تن آسانگردد به یک احسان تو درویش توانگر
در ملک نبودست جهان را چو تو خسرودر داد نبودست جهان را چو تو داور
هم در عرب آثار تو گشته است مهیاهم در عجم اقبال تو گشته است مقرّر
چون مهر که از شرق ‌گراید سوی مغربچون ماه که از باختر آید سوی خاور
گه رایت عالی بری از بلخ به‌ بغدادگاهی کشی از دجله به جیحون صف لشکر
رایات تو اندر ری و از نام خطابتدر مشرق و مغرب شرف خطبه و منبر
تاریخ فتوح تو درست است و حقیقتافسانهٔ شهنامه محال است و مُزَوّر
شد خاطر ما چون فلک و مدح تو کوکبشد دفتر ما چون صدف و مدح تو گوهر
هستیم ز مَدحَت همه افروخته خاطرهستیم ز مدحت همه آراسته دفتر
تا شعلهٔ آذر نشود قطرهٔ بارانتا قطرهٔ باران نشود شعلهٔ آذر
با امر تو تقدیر قَدَر باد موافقبا حکم تو دوران فلک باد برابر
شاهان جهان رای تو را گشته متابعشیران ژیان حکم تو را گشته مسخر
عید تو همایون و همه روز تو چون عیدنوروز تو از عید تو خرم‌ تر و خوشتر