شمارهٔ ۴۶۶
ای خداوندی که تاج دین پیغمبر توییشاه عالم را و شاه شرق را مادر تویی
نازش سلطان محمد در عراق از نام توستدر خراسان نازش مُلک مَلِک سنجر تویی
این دو خسرو را که آرام دل و جان توانددر صلاح دولت و ملت نصیحتگر تویی
دولت جمشید و اسکندر به ایشان داد چرخآفتاب دولت جمشید و اسکندر تویی
از تو جویند اهل دولت بهتری و مهتریکز خداوندان دولت مهتر و بهتر تویی
ملک چون پیرایه و دین هدی چون افسر استدُرّ آن پیرایه و یاقوت آن افسر تویی
گرچه تخت و مسند تو در زمین دارد مکاناز جلال و قدر با هفتم فلک همبر تویی
همتی داری که این عالم به چشمت اندک استاندر این عالم به همت عالمی دیگر تویی
نیست با فرمان تو خلق زمین را داوریزانکه بر روی زمین فرمانده و داور تویی
گر پناه پادشاهان لشکر و دولت بوددر همه کاری پناه لشکر دولت تویی
دوستان خویش را سازندهٔ چون آب پاکدشمنان خویش را سوزنده چون آذر تویی
گر فلک شد پادشاهی اندرو کوکب توییور صدف شد پادشاهی اندرو گوهر تویی
هرکه بیند طلعت و دیدار تو گوید مگرمرتضی را جفت یا صدیق را دختر تویی
کار تو تسبیح و استغفار و روزه است و نمازراست گویی مادر عیسی پیغمبر تویی
گر به عقبی چشمهٔ کوثر نشان رحمت استپس به دنیا برکنار چشمهٔ کوثر تویی
حرمت سلطان ملک در خاندان مملکتحق واجب بود و آن حق را کنون حقور تویی
خرم و شادی ز عمر و بخت فرزندان خویششاد و خرم همچنین ز امروز تا محشر تویی
روز و شب کار معزی آفرین و مدح توستکافرین مدح را شایسته و درخور تویی
دفتر و دیوان اشعارش گرفت از تو شرفکز شرف آغاز هر دیوان و هر دفتر تویی
ملک و دین تا جاودان از رای تو پابند توزانکه عالی رای و ملک آرای و دینپرور تویی
فال و بخت و اختر تو بر جهان پاینده بادزانکه میمون فال و فرخ بخت و نیکاختر تویی