گنج

شمارهٔ ۱۹۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ر۲۹ بیت
در هر چمن از گردش خورشید منوردُرّست به پیمانه و مشک است به ساغر
دری که بدو روی زمین گشت موشحمُشکی که بدو روی هوا گشت معطر
گر زنده نگشتند به‌ گلزار و به‌ کهسارهم مانی صورتگر و هم آزر بتگر
کهسار چراگشت پر از صورت مانیگلزار چرا گشت پُر از لعبت آزر
بر طرف چمن هست مگر تخت سلیمانبر فرق شجر هست مگر تاج سکندر
بس خرم و آراسته شد باغ به نوروزما نا که گرفته است ز روی بت من فر
تشبیه بهار ای بت دلبند بلا جویهرچ‌ آن نگرم ‌با صفت ‌توست‌ برابر
تا بیچ و خم از زلف تو بر دست بنفشهتا راستی از قد تو بر دست صنوبر
چون خط تو آمد به صفت سنبل و شمشادچون عارض رنگین تو آمد گل احمر
در کوه نگه کردی و در باغ ‌گذشتیتا چون رخ‌ و چون چشم تو شد لاله و عبهر
نی‌نی‌که صفات تو ز خوبی و ملاحتصد بار ز تشبیه بهارست نکوتر
هرگز نبود خَمّ بنفشه به سر ماهواینک به سر ماه شد آن زلف چو چنبر
هرگز ز صنوبر نبود تافته خورشیدوز قدّ تو شد تافته خورشید منور
با سنبل و شمشاد دو پیکر نبود جفتجفت خط مشکین تو گشته است دو پیکر
برگل نبود سلسله از عنبر ساراصد سلسله بر عارض تو هست ز عنبر
لاله نکند بستر و بالین ز شب تارشب را ز رخ ‌توست چه‌ بالین و چه بستر
عبهر نکند غمزه و دل نگسلد از تنزلف تو کند غمزه و دل بگسلد از بر
چونانکه تو از خوبی و گیتی زبهارستاز مدح خداوند دلم هست توانگر
من بنده‌ام و بندگیم هست مُطَوّقمن دوستم و دوستی‌ام نیست مزور
در بندگی آنجا که تو را حلقه مراگو‌شدر دوستی آنجا که تو را پای مرا سر
صد بوسه دهم برکف بای تو من امروزعذرم بپذیری و مرا داری باور
آن لب که کف پای تو امروز ببوسدفرداش علی بوسه دهد بر لب کوثر
تا خشنودی‌، عفو و رضای تو نباشدعاطر نشود خاطر من بندهٔ چاکر
تا پیرهن یوسف یعقوب نباشدروشن نشود دیدهٔ یعقوب پیمبر
تا سعد دهد نفع و کند عیش مُهَنّاتا نحس‌ کند ضر و کند رنج میسر
تقدیر قدر حکم تو را گشته متابعتاثیر فلک امر تو را گشته مسخر
باقی به تو تایید چو اجسام به ارواحقائم به تو اقبال چو اَعراض به جوهر
نوروز تو و عید تو فرخنده و میمونمستقبلت از ماضی خرم‌تر و خوش‌تر
از سعد نصیب وَلیت باد همه نفعوز نفع نصیب عدویت‌ باد همه ضرّ