شمارهٔ ۲۷۱
ای یافته اسلام به اقبال تو رونقاعدای تو بر باطل و احباب تو بر حق
سعد فلک و مَحمِدَتِ خلق زمین استاز کنیت تو مُنشعِب از نام تو مُشتق
آنی تو که هر چند بجویند نیابندمانند تو اندر همه آفاق موفق
تا حشر به اقبال تو هستند مؤثرهفت اختر سیاره برین گنبد ازرق
از جنبر اقبال تو بیرون نبرد سرجز خیرهسر و ابله و دیوانه و احمق
دانی تو خداوند که ده پانزده سال استتا نزد بزرگان سخنم هست محقق
زان قوم نیم من که برند از پی دیناراشعار مُزوّر بر ممدوح مطوّق
از حضرت اگر دورم هستم به تو نزدیکزیبد که دهی کار مرا حشمت و رونق
چون جان مرا هست به مدح تو تعلقمپسند مرا در غم مرسوم معلق
بر روی زمین مهتر مطلق تویی امروزمرسوم من اطلاق کن ای مهتر مطلق
عاجز شدم از شکر تو هرچند که در شعربا لفظ جریرستم و با طبع فرزدق
عزّ تو و ایام تو جاوید همی باددر فایده مُسْتَغرق و در شکر مغرّق
لرزنده چو زیْبَقْ دل اعدای تو از بیموز گریه دو چشمش همه چون چشمهٔ زیبق