شمارهٔ ۴۷
رای ملک آرای خاتون آفتاب دیگرستبر زمین از آفتاب آسمان روشنترست
کرد روشن عالمی از رای ملک آرای خویشآن خداوندی که سلطان جهان را مادرست
هست فارغ دل ز احوال خراسان و عراقتا محمد در عراق و در خراسان سنجر ست
از پدر گیتی به فرزندان او میراث ماندخصم او رفت از میان و حق بهدست حقورست
گرچه سلطان و ملک را هست لشکر بیشمارهر دو خسرو را دعای او فزون از لشکر است
تاکه عهد و بیعت هر دو بدو هست استوارهر دو را شادی ز عهد و بیعت یکدیگرست
هر دو را نور وفاداری و نیکی در دل استهر دو را تاج جهانداری و شاهی بر سرست
عیش هر دو خرم است و وصل هر دو فرخ استعهد هر دو محکم است و عقد هر دو درخور است
ای سرافرازی که زیر آسمان چنبریپشت خاتونان به خدمت پیش تو چون چنبر است
مصلحت بُرج است و عقل تو در آن چون کوکب استمملکت درج است و عدل تو در آن چون گوهرست
از عجایب هست در ایام فرزندان توهرچه در افسانهٔ کیخسرو و اسکندر است
درکف تایید و نصرت رای تو جون رایت استبر سر اقبال و دولت نام تو چون افسر است
خاک درگاه تو چشم فتح را چون توتیاستگرد اسبان تو مغز ملک را چون عنبر است
در مقام توست عز و نصرت اسلام و دینهر مسلمان کاو بقای تو نخواهد کافرست
تا چهارمکشور از خعرات تو همعمور شداختیار جملهٔ عالم چهارم کشور است
آنچه در مرو و نشابور از عمارت کردهایبر زبان خلق شیر و شرح آن تا محشر است
ازطرب روی نکوخواهانت چون لاله است وگلوز شکنجه روی بدخواهانت چون نیلوفر ست
جاه و زهد تو بیاراید همی دنیا و دینزهد تو دینپرور و جاه تو دنیا پرورست
هست عمر دوستانت همچو شاخ بارورباز عمر دشمنانت همچو تخم بیبر ست
خرمی کن تا هزاران سال در ایام عیدزانکه عید اندر شریعت سنت پیغمبر ست
شاد باش از اختر سلطان و از بخت بلندکاین یکی فرخندهبخت و آنیکی نیکاخترست