شمارهٔ ۱۰۱
دولت و دین را خدای فر و بها دادمُلک مَلِک را نظام و نور و نوا داد
قاعدهٔ نو نهاد کارِ جهان راحق به کف حقور و سزا به سزا داد
ملک پدر چون ملک زبخت عطا یافتجای پدر فخر ملک را به عطا داد
قدر وزارت فزود چون ملک شرقصدر وزارت به سیدالوزرا داد
اینت مبارک اشارتی که قَدَر کردوینت همایون بشارتی که قضا داد
دهر بدین فخر کرد و ملک شرف یافتشاه بدین حکم کرد و خواجه رضا داد
مرتبه و فخر خواجه داد به حضرتآنچه به عالم نسیم باد صبا داد
خواجه چو در باغ ملک تخم هنر کشتدشمن او را زمانه سر به گیا داد
گشت مُنوَر همه جهان به ضمیرشزانکه ضمیرش چو آفتاب ضیا داد
هیچ ندانیم تا چگونه گزاریمشکر چنین صاحبی که بخت به ما داد
فخر کنید ای جهانیان که جهاندارصدر جهان را به پادشاه شما داد
بار خدایا خدای ما که زمین راتازگی و زندگی به آب و هوا داد
آب و هوا را ز بهر راحت ارواحاز دل و طبع تو روشنی و صفا داد
تا که ملک با تو دست مهر وفا بردچرخ به دست تو مهر عهد و وفا داد
تا که زمین از وزارت تو خبر یافترای تو اندر سمو خبر ز سما داد
تا شده پای تو در رکاب وزارتدهر به دست عدو عنان عنا داد
دور فلک جز به تو پس از پدر توخط وزارت به هرکه داد خطا داد
گر به دعا جان به مرده داد مسیحامالش خصمان کلیم اگر به عضا داد
تو به قلمکن هر آنچه او به عصاکردتو به کرم ده هر آنچه او به دعا داد
عدل کن اندر جهان که خالق عالمبر پدرت عدل را به خلد جزا داد
بهرهٔ تو مشتری دهاد سلامتزانکه زحل بهرهٔ عدوت بلا داد
باد بقای تو در جهان سعادتزانکه جهان را سعادت تو بقا داد
بنده معزی چو پیش تو گهر آوردگوهر او جود تو خرید و بها داد