شمارهٔ ۱۰۰
عید و آدینه بهم بر پادشا فرخنده بادطالعش سعد و دلش شاد و لبش پرخنده باد
عید اَضحی فرخ و فرخنده آمد در جهانروز او چون عید اَضْحیٰ فرخ و فرخنده باد
تا بتابد آفتاب از چرخ گردان بر زمینآفتاب دولت او بر جهان تابنده باد
بر همه عالم رخ رخشندهٔ او فرخ استرحمت ایزد بر آن فرخ رخ رخشنده باد
سیرت و آیین او بخشیدن و بخشودن استآفرین بر شاه بخشایندهٔ بخشنده باد
خانههای بدسگالانش تهی باد از طربخانههای نیکخواهانش بهمال آکنده باد
ای در این گیتی به تو نازنده جان مصطفیاندر آنگیتی بهتو جان پدر نازنده باد
هشت شاه از گوهر سلجوق گیتی داشتندنام آن هر هشت تا محشر به عدلت زنده باد
بیغبار و ابر چون خورشید بِدرَخشد ز اوججام و دیهیم و نگین تو بدو تابنده باد
هرکه در باغ بلا کارد درخت کین تودر سر میدان تو در پای پیل افکنده باد
وانکه کوشد تا بگرداند سر از فرمان توعمر او با آن درخت از بیخ و بن برکنده باد
شهریار هند پیش چاکر تو چاکرستپادشاه روم پیش بندهٔ تو بنده باد
تا بود پرّنده و برنده در صورت یکیتیر تو پرّنده باد و تیغ تو بُرّنده باد
چون درفش باز پیکر برگشایی روز غزوباز نصرتگرد عالی مرکبت پرنده باد
همچنان کز باز ترسد کبک و از شاهین تَذَروقیصر ترسا ز تیر تیز تو ترسنده باد
تا زبان خواننده وگوینده باشد در جهانفتح تو خواننده باد و مدح تو گوینده باد
تاکه ابر اندر بهاران بر زمین بارد سِرشکابر نعمت بر زمین ملک تو بارنده باد
تا همی پوید صبا بر هفت کشور سال و ماهاسب تو در هفتکشور چون صبا پوینده باد
تا ز بخت و ملک و عمر اندر جهان باشد اثربخت و عمر و ملک تو هر سه به هم پاینده باد