گنج

شمارهٔ ۱۴۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انرسید۲۷ بیت
شاه سنجر چون ز میدان جانب ایوان رسیداز زمین بانگ بشارت تا بر کیوان رسید
تا به ‌کیوان گر بشارتها رسد نبود عجبزانکه منصور و مظفر شاه از میدان رسید
موسم جنگ و غُو شیپور و رنج تن گذشتگاه چنگ و نغمهٔ تنبور و عیش جان رسید
هان کمند ازکف بیفکن ای خدیو شیرگیرزانکه هنگام‌گرفتن طرهٔ جانان رسید
بزم را فرما کنند آماده سامان طربزانکه از سعی تو کار رزم بر سامان رسید
می نیاید از زبانم تا که در هنگام جنگبرعدو ازتیغ خونریز تو گویم آن رسید
دشمن روباه‌ دل میخواست ناگاهان گریزشیر را چون دید با شمشیر خون‌افشان رسید
دل‌همی‌گفتش تورا خودی‌است چون‌سندان به سرعقل‌گفتش تیغ شاه آن آفت سندان رسید
تیغ تو همچون هلال اما میانش همچو بدرزو موالی را فزونی خصم را نقصان رسید
تا برون ناورده بودی تیغ خونریز از نیامگرد سم اسب تو تا گنبد گردان رسید
چون به دستت قبضهٔ شمشیرگردید آشنااززمین بر چرخ عکس لالهٔ نُعمان رسید
جنگیانت‌ کوه را تومار کردندی اگرترک‌کوشش را نه بر ایشان زتو فرمان رسید
گل دمیدن برگرفت از پیکر بدخواه توچون به تن او را زشستت غنچهٔ پیکان رسید
پادشاها این چنین فتح نمایان مر تورااز فر بخت بلند و نصرت یزدان رسید
چیست جز از خواهش یزدان و از بخت بلنداینکه نصرت مر تو را و خصم را خِذلان رسید
چون عدو را در نظر دادن قوام کفر بودبر سپاهش این شکست از قوت ایمان رسید
چون تورا مقصود تنظیم طریق عدل بودجانبت این موهبت از ایزد سبحان رسید
مشرق و مغرب مسخر گشت از این فتح نوفتحنامهٔ تو ز ایران تا حد توران رسید
خسروا گیتی خداوندا مرا در خدمت استآنچه از فیض رسول پاک بر حسّان رسید
هرزمان‌کایم به درگاه تو آید آن دممیاد کاندر طور سینا موسی عمران رسید
جود تو در حق من از کیل و از میزان‌گذشتشعر من در مدح تو بر دفتر و دیوان رسید
برمن‌ آنچ از تو رسید از انعم و آلا کجاصد یکش بر رودکی از دودهٔ سامان رسید
شکر احسان تو چون‌گویم که بر من هر نفساز تو بیش از شکر دنیا نعمت و احسان رسید
تا ابد شاها بپای و بنده اندر خدمتتهر زمان‌ گویم تو را فتحی چنین چونان رسید
گاه‌ گویم چاکرت اینک فلان لشکر شکستگاه‌ گویم بنده‌ات اینک فلان سلطان رسید
شاد باش و شاه باش و زیب تخت وگاه باششو فزون چندانکه بدخواه تو را نقصان رسید
باد جاویدان بقایت ای که بر درگاه توهرکه پا بنهاد بر اقبال جاویدان رسید