گنج

شمارهٔ ۴۳۶

فرخنده باد و میمون بر شاه عیدِ اَضحیسلطان جلال دولت خسرو معزّ دنیی
شاهی که بنده دارد افزون ز صدهزارانهر یک به جاه و حشمت چون‌ کیقباد و کسری
شاهی که شخص دشمن پاره شود ز تیغشچونانکه طور سینا از پرتوِ تَجلیّ
شاهی که در حُسامش خیره شوند اعداچون جادوان فرعون اندر عصای موسی
بر تخت پادشاهی دارد همی نیابتفرّش زفَرّ مهدی عدلش زعدلِ عیسی
چرخ است شهریاری وایین شاه کوکبلفظ است پادشاهی و آثار شاه معنی
دعوی خسروان را برهان شدست تیغشاینَت‌ بزرگ برهان‌ واینت‌ بزرگ دعوی
گردن‌کشان مشرق لشکرکشان مغربهستند جمله مولی شاه زمانه مولی
اصل بقاست مهرش اصل فناست کینشآن همچو آب حیوان این همچو زهر افعی
مردان تیغ زن را میدان اوست مسکنحوران سیم تن را ایوان اوست مأوی
هر کس که در فتوت فتوی کند ز دولتاز جود شاه عالم یابد جواب فتوی
هستند ابر و دریا بخشنده بر خلایقگویی همی ستانند از جود شاه اجری
اعدای شاه‌ گیتی فربه شدند و لاغراز تن شدند لاغر وز غم شدند فربی
هر کاو به دار دنیا فرمانبرست شه راوالله که رستگاری یابد به دار عقبی
وانرا که بد سگالد بر خسرو زمانههرگز زمانه ندهد او را به خیر یسری
بر آفرین سلطان چون من زبان گشایماندر سجود باشد جان جریر و اعشی
وز غایت بلندی چون مدح او سگالمنثرم رسد به نثره شعرم رسد به شعری
این است وصف بستان از باد نوبهاریدلبر چو نقش آزر زیبا چو صُحفِ مانی
تا ابر هست گریان تا باغ هست خندانآن همچو چشم مجنون این همچو روی لیلی
بر تخت پادشاهی خرّم ز یاد خسروچون در بهشت رضوان زیر درخت طوبی
بخت بلند یارش ایزد نگاهدارشبر عمر و روزگارش فرخنده عید أضحی