گنج

شمارهٔ ۳۴۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ان۲۰ بیت
معزِّ ِ دین ِ یزدان است سلطانعزیز از نام او شد دین یزدان
شهنشاهی مبارک چون سکندرجهانداری همایون چون سلیمان
نگه کن دولت و فرمان او راکه دولت بست با فرما‌نش‌ پیمان
در این فرمان نبینم هیچ تقصیردر این دولت نبینم هیچ تاوان
نگردد چرخ گردان جز به ‌کامشخدایا چشم بد ز او دورگردان
ایا بخشنده کف شاه سخاورزو یا فرخنده پی شاه سخندان
بهاری تاجداری روز مجلسجهانی کامکاری روز میدان
قضا تیر تو شد بر قو‌س دولتقدر گوی تو شد در خم چوگان
کف تو چون دم عیسی مریمدل تو چون کف موسی عمران
ببری پنجهٔ شیران به ‌شمشیربدوزی دیدهٔ دشمن به پیکان
به‌عالم چون تو سلطانی نبودستز نسل و گوهر سلجوق و خاقان
سپاه تو همه میرند و شاهندهمی پرور سپاه اندر سپاهان
ز مهمان کوشش آمد وز تو بخششز شاهان طاعت آمد وز تو فرمان
عماد دولت از فر تو شاد استفزود از دولت تو شادی جان
سپهداری که سازد میهمانیچنو باشد سزای چون تو سلطان
چنین مهمانی و مهمان که دیدستزهی مهمانی اندر خورد مهمان
رهی ‌گر شرح مهمانی بگویدیکی از صدهزاران گفت نتوان
همیشه تا بود نقصان و آفتهمیشه تا بود دشوار و آسان
جمالت را مبادا هیچ آفتکمالت را مبادا هیچ نقصان
همیشه نامه شاهنشاهی راملک شاه محمد باد عنوان