شمارهٔ ۱۷۲
گر نکشی سر ز برم ای پسرعمر برم با تو به شادی بسر
ور ببری پای خود از دام مندست من و دامن تو ای پسر
بر سمن از مورچه داری نشانبر قمر از غالیه داری اثر
مورچه را چند نهی بر سمنغالیه را چند کشی بر قمر
بر رخت از زنگ سپاه آورندسر به سر افسونگر و افسانه بر
روز و شب از بهر فسون و فسوسکرده زبان در دهن یکدگر
مردم درویش توانگر شودچون رسدش دست به سیم و به زر
گشت به زرینرخ و سیمینسرشکعاشق درویش تو درویش تر
ای جگرم خسته به تیر مژهکرده خم زلف دلم را سپر
گر نبدی در خم زلفت دلمکوفته و خسته شدی خون جگر
من چو بگریم گهر آرم ز چشمتو چو بخندی ز لب آری شکر
هست تو را یک شکر از من دریغنیست دریغ از تو مرا صد گهر
خون دل از دیده گشادی مراتاکه به بیداد ببستی کمر
داد من از تو نستاند به حقجز شرفالملک شه دادگر
خواجه ابوسعد محمد که هستصدر فلک همت خورشید فر
بار خدایی که از او شاکرندبار خدایان جهان سر به سر
هست سرشته دل و جان و تنشاز کرم و از خرد و از هنر
در همه علمیش نیابی نظیرگر کنی اندر همه عالم نظر
از قِبَل خدمت درگاه اورشک برد هر نفسی پا به سر
وز قِبَل دیدن دیدار اوگوش و زبان را حسد است از بصر
ای کَرَمت بحری زرّین بخارای قلمت ابری مشکین مطر
لفظ تو دُرّست و معانی صدفرای تو جان است و معالی صور
باغ ادب را سخن توست بارتخم سخا را کرم توست بر
روشنی از سِرّ تو دارد ملکزیرکی از بِرّ تو دارد بشر
هر چه تو نپسندی باشد هباهر چه تو نپذیری باشد هدر
دُر ثمینی تو که هر سروریپیش تو باشد ز قیاس حجر
بحر محیطی تو که هر مهتریپیش تو باشد ز شمار شَمَر
دیو گر از مهر تو جوید نشانحور گر ازکین تو یابد خطر
آن ز سقر آید سوی جناناین ز جنان آید سوی سقر
ای شرف ملک شهی کاو گرفتملک ز انطاکیه تا کاشغر
گرد برآورد بدو تاختندولتش از خاور و از باختر
در کف او تیغ کلید قضا استدرکف تو کلکْ کلید قدر
کلک تو مرغی است شگفت و بدیعاز شَبَه منقارش و از سیم پر
گفتن او مشکل و رفتن نگونخوردن او عنبر و زادن دُرَر
زرد و بدو روضهٔ سیراب سبزخشک و ازو گلبن اقبال تر
از سخن آگاه و نداند سخنوز فَکَر آگاه و نداند فَکَر
جنبش او ساکنی شرق و غربشورش او ایمنی بحر و بر
بسته میان است ولیکن ز خیربر همه آفاق گشادست در
بار خدایا به ره شاعریهست مرا دولت تو راهبر
خاطر من پر سخن مدح توستنکته بر و برگ و معانی ثمر
بر شجر خاطرم ار بشمریمدح تو بیش است ز برگ شجر
دفترم از مدح تو آکنده شدکیسه تهی گشت ز خرج سفر
از طربت باد مدد بر مددوز ظفرت باد نفر بر نفر