گنج

شمارهٔ ۱۲۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انکند۲۱ بیت
ماه من جَزع مرا بر زر عقیق افشان‌کندچون به‌ زیر لعل مروارید را پنهان کند
سازد از زلف و زَنَخ هر ساعتی چوگان و گویتا دل و پشت مرا چون‌ گوی و چون چوگان کند
چون بتابد زلف او بر عارضش‌گویی همیبر مه روشن شب تاریک مشک افشان کند
گر نیارد کرد جولان بر مه تابنده شبپس چرا زلفش همی بر عارضش جولان‌ کند
گرچه از هجران او دشوارگردد کار منوصل او بر من همه دشوارها آسان‌ کند
ور مرا دردی دهد زنجیر عنبر بار اولعل‌ شکََّر بار او آن درد را درمان‌ کند
عشق او قصد دلم کرد و نگشتم زو جداهم نگردم زو جدا گر نیز قصد جان‌ کند
حاش‌لله عشق را بر جان نباشد هیچ دستخاصه بر جان‌ کسی کاو خدمت سلطان کند
سید شاهان ملکشاه آن جهانداری که چرخنام او برنامهٔ دولت همی عنوان کند
راست گر گویی قیاس مه کند بر آفتابهرکه با عدلش قیاس عدلِ نوشِروان کند
خندهٔ تیغش سبب شد گریهٔ بدخواه راچون بخندد تیغ او بدخواه راگریان کند
خدمتش چون طاعت یزدان به ما بَر واجب استهرکه این خدمت کند هم طاعت یزدان کند
جان و دل بی‌شکر و مدح او مدار از بهر آنکشکر و مدحش جان و دل پرعقل و پر ایمان‌ کند
هر که او مومن بود مدحش شفای دل کندهرکه او عاقل بود شُکرش غذای جان‌ کند
بندگان در خدمت او چون خداوندان شونداز بس اِکرام و خداوندی که با ایشان کند
خدمت او از میان جان‌ کند هر بنده‌ایوان که باشد دشمنش هم از بُن دندان کند
خسروا هر کس که نصرت جوید از پیکار توزخم پیکار تو نصرت را بر او خِذلان‌ کند
وان‌که از بهر زیادت بر تو پیمان بشکندعکس تیغ تو زیادت را برو نقصان‌کند
هرچه آبادست بر روی زمین از عدل توستوانچه ویران است هم عدل تو آبادان کند
وان کجا دشمن‌کند آباد و بنشیند درویا بسوزد آتش خشم تو یا ویران‌ کند
چنبر گر‌ون به فرمان تو باد از بهر آنکتا بگردد چنبر او هر چه خواهی آن کند