شمارهٔ ۱۳۹
برمعین دین پیغمبر مبارک باد عیدچشم بد باد از جمال و ازکمال او بعید
صاحب دنیا ابونصر احمد آن کز طلعتشهست فال و طالع آزادگان سعد و سعید
عالم آرای و مبارک رای دستوری که هستامر او اثبات عدل و نهی او نفی و وعید
پیش شاهنشه مَحَلّ و جاه او افزونترستاز محلّ و جاه مأمون پیش هارونالرشید
چون دگر اصحاب دیوان پیش او خدمت کنندگر شوند امروز راجع صاحب و اِبن العَمید
در جهان چون پایهٔ او را بلندی و شرفمی ندانم پایهای جز بایهٔ عرش مجید
همت او در بزرگی در دوگیتی نَنْگردگر دو گیتی پیش چشم او بود بر من یزید
ور ببخشد هر چه از دور فلک پیدا شودهمت عالیْشْ گوید ای فلک هل مِن مزید
چون براند کلک فخر آرد بهکلک او قَصَبچون بگیرد تیغ فخر آرد به تیغ او حدید
آمد اندر شأنکلک و تیغ اوگویی مگرسورهٔ نون و القلم یا آیه بأساً شدید
عمر خلق از مَدِّکلک او همی یابد مددهرکه بیند مدّ کلکش عمر او گردد مدید
خاک پایش هست نافعتر ز باران و درختکایزد آن را گفت در قرآن لها طلع نضید
بدسِگال و نیکخواه او دو مسکن یافتندآن یکی بئر معطّل و آن دگر قصر مشید
از هنرمندان عصر او را کسی مانند نیستزانکه هست او از هنرمندی به عصر اندر وحید
وز جوانمردی هِمال او نبیند چشم دهرتخت او زیبد مراد و آسمان باید مرید
تاکهگردون پیر باشد بخت او باشد جوانتاکهن باشد جهان اقبال او باشد جدید
شاکرند از همت او مادحان روزگارنیست ممدوحی که دارد مادحان را مستزید
گر بتابد دولت او بر دل مرد بخیلور برافتد سایهٔ او بر سر مرد بلید
آن بخیل اندر سخاوت حاتم و نُعمان شودوین بلید اندر فصاحت گردد اعشی و لبید
گر بود باران مفید اندر بهارانکشت راهست کشت ملک را کلک تو چون باران مفید
ای موکد درکف احباب تو حبلالمتینای معطل در تن اعدای تو حبلالورید
تا دلیل قوت است و تا نشان قدرت استیفعل الله مایشاء یحکم الله ما یرید
بر زمین بادند امرت را طبایع چون خدمبر فلک بادند حکمت را کواکب چون عبید
بر تو فرخ باد روز عید از اقبال شاهروزگارت باد سرتاسر همه چون روز عید
خرم و شاد از تو در انشاء و استیفاء و عرضروز و شب هم فخر ملک وهم نصیر و هم سدید