گنج

شمارهٔ ۹۷

همیشه دولت و اقبال شاه سنجر بادبه بزم و رزم ‌کفش جفت جام و خنجر باد
ز جشن عید همه جشنهاش خوبترستز روز عید همه روزهاش خوشتر باد
همیشه کُنیت و نام و خطاب و القابشجمال خطبه و فخر خطیب و منبر باد
بلند همت او از فلک گذشته شدستبلند رایت او با فلک برابر باد
ز دار ملک به هر مملکت ‌که روی نهدچو نام خواجه بر آن مملکت مظفر باد
خدایگان جهان حقورست و مُلک حق استز بهر امن جهان حق به‌دست حقور باد
به خسروی و شهنشاهی از خلیفهٔ حقسزای خاتم و عهد ولوا و افسر باد
ز نیکبختی و نیک‌اختریش در دو جهانتفاخر پدر و نازش برادر باد
چنانکه هست زمانه منور از خورشیدز فر طلعت او ملک و دین منور باد
به شرق و غرب‌ کجا ظالمی و مظلومی استمیان هر دو به ‌انصاف و عدل داور باد
رسوم او شرف دولت سلاطین بادفتوح او علم ملت پیمبر باد
سِنان نیزهٔ او را قضا مُتابع بادعنان مرکب او را صبا مسخر باد
به روز رزم چوگردون تنش توانا بودبه روز بزم چو دریا دلش توانگر باد
به ترک و روم یسار غنیمت و سپهشزگنجخانه ی خانان و قصر قیصر باد
بر آن زمین‌ که جنود عدو مقام‌ کنندز چرخ تا گه محشر نهیب محشر باد
در سعادت و دولت گشاده باد بر اوعدوی او ز مذلت چو حلقه بر در باد
اگر زمانه چو بحرست و ملک چون صدف استفضایل و هنرش در صدف چو گوهر باد
چو جد و چون پدر از مردی و هنرمندیکجا به رزم نهد روی پشت لشکر باد
شعاع رایت رایش به هفت گردون بادشکوه نامه و نامش به ‌هفت کشور باد
سریر بارگه او ز شاخ طوبی بادشراب بزمگه او ز آب کوثر باد
نگار مجلس میمون و جشن فرخ اوچو نقش آزر و عید خلیل آزر باد
منم ثناگر او روز و شب به جان و به دلهزار بنده چو من پیش او ثناگر باد
بقاش باد و همه خلق خود همی‌گویندکه تا بقاست جهان را بقای سنجر باد