گنج

شمارهٔ ۹۶

بقای شهریار تاجور بادپناهش کردگار دادگر باد
دلیلش دولت و بخت جوان بادندیمش نصرت و فتح و ظفر باد
ز رزم شاه در مشرق نشان بادز بزم شاه در مغرب خبر باد
خدنگ شاه را هنگام رفتنز مرگ دشمنان پیکان و پر باد
کجا بندد کمر بر کینِ دشمنمیان دشمنش همچون کمر باد
بر آن‌ گونه که شارستان لوط استحصار خصم او زیر و زبر باد
به نعمت مختصر شد خصم سلطانکنون زین پس به‌ دولت مختصر باد
ز خشم شاه چشم خصم‌ کورستز کوس شاه گوش خصم کر باد
شه آفاق هست اندر خراساننهیب و بیم او در کاشْغر باد
هر آن کوکب کزو باشد سعادتبه‌سوی طالع شاهش نظر باد
شعار دیدهٔ شاهیّ و شادیمبارک رای تو همچون بصر باد
چو آبی کاندرو آتش فروزدز خون دشمنان تیغ تو تَر باد
جهانداران و شاهان جهان راکجا پای تو باشد فرق سر باد
تن اقبال را جود تو جان باددرخت ملک را جُود تو بر باد
ز اقبال تو طبع بنده دریاستدر آن دریا ز مدح تو گهر باد
اگر روزه تو را فرخنده بودستز روز عید تو فرخنده‌تر باد
تویی سازندهٔ کار همه خلقخدایت کارساز و راهبر باد
تورا نصرت برادر باد جاویدتورا دولت همه ساله پدر باد