شمارهٔ ۹۰
از دولت عالی به سعادت ستدم دادزین خلعت فاخر که خداوند مرا داد
جون دجلهٔ بغداد مرا بود دو دیدهدجله بشد و خانهٔ منگشت چو بغداد
در پیش شهنشاه چو دو بیت بگفتماز جود شهنشاه شدم شاعر استاد
آباد بر آن شاه که از جود کف اوویران شده بر شاعر نوبر شده آباد
ای خسرو دینپرور و ای شاه جهانبخشبند همه شاهان به سر تیغ تو بگشاد
هر شاه که گنج و سپه آراست به گیتیگنج و سپه خویش به پیش تو فرستاد
تا بخت تو بر نصرت دین دست برآوردبس دشمن سرگشته که از پای درافتاد
تیر تو چو غربال کند اغیبهٔا جوشنتیغ تو چو سیماب کند آهن و فولاد
آن کیست که دل درکف پیمان تو نسپردوان کیست که سر بر خط فرمان تو ننهاد
تو نوش خوری دایم و بدخواه خورد زهرتو باده کشی دایم و بدخواه کشد باد
شش چیز تو را هست در این خانهٔ شاهیفتح و ظفر و نصرت و دین و شرف و داد
ملک همه آفاق تو داری به سعادتهمواره چنین خواهم و همواره چنین باد