شمارهٔ ۲۵
بر ماه لاله داری و بر لاله مشک نابدر مشک حلقهداری و در حلقه بند و تاب
میگون لب است و مغزم از آن می پر از خُمارگلگون رخ است و چشمم از آن گل پر از گلاب
خصم من است زلفش وگر نیست پس چرادارد حلال خونم و دارد حرام خواب
از آب روی اوست همه آتش دلمکس دیده آتشیکه بود قوتش به آب
او ساکن دل است و خراب است مسکنشآسوده ساکنی است که شد مسکنش خراب
جستم ز راه عشق و ببستم ره خطاجستم مدیح میر وگشادم در صواب
میر بزرگوار عبیدالله آن که هستدر ملک شه موید و در دین حق شهاب
وحی است آفرینش و آن وحی را مدامهفت اخترند کاتب و هفت آسمان کتاب
اندر حریم دولت او جای ساخته استدر چشم خویش بچهٔ گنجشک را عقاب
گر بر غراب همت او سایهگستردطاوسوار جلوه دهد خویش را غُراب
ایمان و کفر گشت گل مهر و کین اوکان اصل راحت آمد و این مایهٔ عذاب
زو مهر او طلبکه بهدنیا و آخرتدولت دهد مرادت و ایزد دهد ثواب
انگشت او زبان شد و جود اندرو سخنزر هست از او سوال و همه خلق را جواب
جامی ز سیم پاک فرستاد نزد منپر عود خام و عنبر سارا و مشک ناب
یک شکل او مدور و یک شکل او درازچون پاره پاره ابر سیه پیش آفتاب
گفتی که هست عارض سیمین دلبرمدر زیر زلف بسته از او بر قصب نقاب
پیروزه روی موم بیاراسته به مهرمهری شریف تر ز دعاهای مستجاب
کردم بدین کرامت بر جود او ثناخوردم بدین لطافت بر یاد او شراب
روشن شد از مدایح او طبع من چنانکچرخ از ستاره و صدف از لؤلؤ خوشاب
توفیق خواستم ز خداوند تا کنمدر شیب شکر نعمت و احسانش چون شباب
تا قبله سازم آنجا کاورا بود عنانتا کعبه سازم آنجا کاو را بود رکاب
در حلم و جود باد درنگ و شتاب اوتا خاک را درنگ بود باد را شتاب
از همتش به اهل معالی رسیده باداِنعام بینهایت و اِحسان بیحساب