شمارهٔ ۳۲۷
آنچه کرد امسال در روم و عرب شاه جهانهیچکس هرگز نکرد از خسروان باستان
کشور روم و عرب را رام کرد اندر سه ماهکس ندیدهاست این به خواب و کس نداده است این نشان
هر خبر کان از تعجب خلق را باور نبودگشت باور زین سفر کز شاه گیتی شد عیان
پیش ازین ما را حدیث هفت خوان آمد عجبزانکه در تاریخ شاهان نادرست این داستان
آنچه کرد امسال شاه از هفتخوان نادرترستزین سپس ما را عجب ناید حدیث هفت خوان
رفت سوی شام و صافیکرد ملک بیقیاسرفت سوی روم و حاصلکرد مُلْک بیکران
نه به شام اندر ز دولت بود غایب یک نفسنه به روم اندر ز نصرت بود خالی یک زمان
آنچه اندر شام میرانِ مُقَدّم داشتنددارد اکنون از سپاه پادشا یک پهلوان
وانچه اندر روم صد میر دلاور داشتنددارد اکنون یک امیر از لشکر شاه جهان
ای نوشته سال و ماه از عدل اَفریدون سخنای گشاده روز و شب بر فتح اسکندر زبان
کو فریدون تا بود خدمتگر شاه زمینکو سکندر تا بود فرمانبر شاه زمان
کانچه ایشان را به ده سال اندرون حاصل شدیدر سه مَه شاه جهان را حاصل آمد بیش از آن
شام را یکسر گشاد و روم را یکسر گرفتاینت شاه کامکار و شهریار کامران
اینت زیبا خسروی لشکرکش و لشکر شکناینت دانا داوری کشور ده و کشور ستان
خسروا شاها تو اندر یک سفر دیدی یقینهر ظفر کز صد سفر ناید کسی را در گمان
هست واجب بر زمین و آسمان دائم دو سیرسیر اسبت بر زمین و سیر مه بر آسمان
تا فلک پیروزه گون باشد تویی پیروز بختتا کواکب را قِران باشد تویی صاحبقِران
زین سفر کامسال کردی شد مخالف سوگوارزین ظفر کامسال دیدی شد موافق شادمان
شام بگشادی به یک تهدید بیجنگ و نبردروم بگرفتی به یک پیغام بیتیغ و سنان
بی درنگی کردی از بیم نکو خواهان امیدبیمقامی کردی از سود بداندیشان زیان
آن چنان در آتش دوزخ فکندی خصم رابستدی از خصم ملکی همچو رَوضاتُ الجَنان
بر چنین فتحی سزد گر جام می برکف نهیزان مییکش بوی مشک است و به رنگ ارغوان
خنجر آتش فشانَت آب بدخواهان بِبُردآب آتش رنگ بر نِه برکف آتش فشان
شاد بودن کارت است و نوش خوردن شغل توستشادباش از بخت خویش و نوش خور تا جاودان
هست حکمت را مسخر هم زمین و هم فلکتا زمین پاید بپای و تا فلک ماند بمان