گنج

شمارهٔ ۱۱۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یندارد۳۳ بیت
بتی که او نسب از لعبتان چین داردبه روز پاک بر از شب هزار چین دارد
شب سیاه نباشد قرین روز سفیدبس او چگونه شب و روز را قرین دارد
به زلف و جعد همه سال پرخم و شکن استخم و شکن همه بر عارض و جبین دارد
ز درد حرمان پشت مرا چنان داردز داغ هجران روی مرا چنین دارد
عقیق بارم بر زر ز عشق آن صنمیکه زیر لعل درون لؤلؤ ثَمین دارد
به زعفران بر کافور دارم ارغم از آنکبنفشه رشته بر اطراف یاسمین دارد
ز هجر او بگدازم چو موم و این نه عجبز بهر آنکه لبش طعم انگبین دارد
میان او ز سرینش به‌رنج بینم از آنکمیان خویش نه اندر خور سرین دارد
یکی‌گداخته دارد میان تار قصبیکی چو تَلّ ‌گل و تلّ یاسمین دارد
به چهره ماه زمین است و عاقلان دانندکه اصل حسن و ملاحت مه زمین دارد
چنانکه اصل سخاوت امیر عزالملکحسین بن‌ رضی میر مؤمنین دارد
بزرگ بارخدایی که روز مجلس و بارجمال معتصم و فرّ مُستَعین دارد
سخن چو حلقهٔ انگشتری شناس و بدانکه او ز عقل در انگشتری نگین دارد
ز روزگار بترس و خلاف او مسگالکه با مخالف او روزگار کین دارد
اگرچه صورت او ایدرست همت اوقدم ز مرتبه بر چرخ هفتمین دارد
فلک ندارد کاری جز آنکه اسب ظفرهمیشه پیش وثا‌قش به ‌زیر زین دارد
به دعوی هنر اندر میان اهل هنرخدای حجت و برهان او مبین دارد
ید موید او جود بی‌کران دارددل منوّر او وهم دوربین دارد
یقین اهل جهان است‌گر به مجلس شاهقبول دولت عالی عَلی‌الیَقین دارد
ز حادثات زمین عزم او نفرسایدکه عزم خویش چو قطب فلک متین دارد
سپهر بر دل بدخواه او زنحس زحل‌هزار بار به یک دم زدن کمین دارد
چو روز رزم بود در یسار دارد یُسرچو روز بزم بود یُمن در یَمین دارد
دو دست او سبب نور وگوهرست مگردو آفتاب و دو دریا در آستین دارد
بزرگوارا گردون به قدر جاه و شرفتو را ستارهٔ نسل قوام دین دارد
معین و ناصر تو ایزدست و هر مهتربه‌ جاه و مال تو را ناصر و معین دارد
یکی خزانه نهادست کردگار از عقلبر آن خزانه ضمیر تو را امین دارد
درست شد که تو داری سعادت ابدیجو قدرتِ ازلی عالم آفرین دارد
لطافت سخن و فر خجسته طلعت توبه مهر تو همه ساله دلم رهین دارد
هر آن قصیده که در مدح تو بگویم منجمال و مرتبت عقد حور عین دارد
به مجلس تو چو دریاست طبع من لیکنبه‌ جای درّ و گهر مدح و آفرین دارد
همیشه تا که جهان را سپهر پیر و کهنجوان و تازه به‌هنگام فرودین دارد
من از خدای بخواهم که در مکان شرفتو را به دولت و نیک‌اختری مکین دارد
به زیر سایهٔ عدل معز دین خدایقبول حشمت تو تا به یوم دین دارد