گنج

شمارهٔ ۳۲۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ن۲۷ بیت
ای برشکسته سنبل مشکین به نسترنماه غزل سرای من ای سروِ سیم‌ُتن
در پیچ زلف توست هزاران هزا‌ر تابدر سحر چشم توست هزاران هزار فن
کژی شدست با خم زلف تو مُتَّفقخوبی شدست با رخ خوب تو مُقْتَرن
در بُسدّین دو شَکّر تو معجزِ مسیحدر نرگسین دو چشم تو تلبیس اهرمن
از توست سال و ماه جهان را ده و دو چیزوز هجر و وصل توست مرا شادی و حَزَن
شمع و شب و گلاب و می و سیب و یاسمینشمشاد و مشک و نوش و گل و نار و نارون
ای آنکه چون تو بت ننگاریده در بهاروی آنکه چون تو سرو نبالیده در چمن
زین بیش جان من به فراق اندرون مسوززین بیش فال من به فراق اندرون مزن
صبرم رمیده کردی از آن چشم پرخمارپشتم شکسته ‌کردی از آن زلف پرشکن
جان من از فراق رخ تو پر آتش استگرچه ز اشک دایم دریاست گرد من
گاه آمد ای نگار سمنبر وصال راکاکنون به باغ چون رخ تو بشکفد سمن
هر غنچه را تو گویی لعل است در غلافهر لاله را تو گویی لؤلؤست در دهن
یاقوت زرد آرد گلزار گوشواردیبای سرخ پوشد بادام پیرهن
اکنون سحرگهان بوزد باد مشک بویگوئی به خُلق خواجه سرشته است خویشتن
کافی نظام ملکت و وافی قوام دینشمس‌الکفات شیخ اجل بوعلی حسن
فرخ رضی آل علی آن که ملک رارخشان‌تر از سهیل یمانی است در یمن
ای سیدی‌ که زنده شد از سیرت تو دینزآن سان‌که خاک تیره زآب و زجان بدن
چرخ و زمان به دولت تو گشته متفقو اندر مشاورت نه چو تو هیچ موتمن
از رای توست‌ کلک نگارنده بر زمینوز روی توست ماه درخشنده بر ز من
پیداترست خلق تو از ماه در شرفبویاترست خلق تو از نافه در ختن
گویی حیای صرف ‌کشیدی تو در بصرگویی سخای ناب مزیدی تو با لبن
زین روی خدمت تو رهی را شریعت استدر وی دعا فریضه و در وی ثنا سُنَن
از آرزوی مجلس و دیدار خسرویبی‌جان شدم چو مرغ بر اطرافِ بابْزن
با بنده در خراسان دایم به ‌روز و شبخواهندهٔ لقای تو گردیده مرد و زن
تا آب بحر را نکند هیچکس قیاستا بوقُبیس را نزند هیحکس به من
چون آب بحر بادا بر کهترانت جودچون بوقبیس بادا بر مهترانت منّ
گردون همیشه رهبر و دولت به همرهتیار تو روزگار و معین تو ذوالمنن