شمارهٔ ۱۲۴
بتان چین و ختن سروران درگاهندسزای تاج و سریرند و درخور گاهند
مبارزان مصاف و یلان رزمْ گهنددلاوران سپاه و سران درگاهند
همه به خیل ختن بر ز دلبری میرندهمه به لشکر چین بر ز نیکوی شاهند
اگر ز قامت ایشان خبر دهمْ سروندوگر ز طلعت ایشان نشان دهم ماهند
چو سرو در چمن اندر میان میدانندجو ماه بر فلک اندر میان خرگاهند
به روز جنگ بداندیش را بدْ اندیشندبه روز صلح نکوخواه را نکوْ خواهند
چو روی حاسد خسرو به جعد پر شِکنندچو عمر دشمن دولت به زلف کوتاهند
به وقت ناز و لَطَف خوش لبند و خوش سخنندبه گاه عهد و وفا یکدلند و یکراهند
به موکب اندر کشورستان و داد دهندبه مجلس اندر شادی فزا و غم کاهند
همه نتیجهٔ تأیید و نصرت و ظفرندهمه نشانهٔ اقبال و حشمت و جاهند
به جاه و حشمت ایشان ملوک را شرف استکه بندگان مَلِک بوعلی شرفشاهند
ستوده فخر معالی امیر عالی راشهی که از سپهش پنج تن چو پنجاهند
از آنکه جامهٔ شیرانش موی روباه استبه پیش او همه شیران زبون چو روباهند
همی چو کوه نماید سمند باد تکشز باد کوه نمایش مخالفان کاهند
کند بهآهن شمشیر جان از ایشان فردز هول آهن او جفت ناله و آهند
مباد کس که به راه خلاف او گذردکه مرگ و محنت و اِدْبار هر سه در راهند
ز بیم آتش تیغش که بر شود به فلکستارگان همه در برج خویش گمراهند
ایا شهیکه زاقبال تو به خلد برینرسول و حیدر و طیار و جعفر آگاهند
تویی که یوسف مصری به ملک عز امروزمخالفان تو محبوس در بُن چاهند
هر آن گروه که بودند همچو زرٌ طَلیبه درگه تو چو سیم نَبهْره درگاهند
کرام پیش تو هستند بندهوار مطیعنه زیر جبر و تعدی و بند واکراهند
ز شبه عَبهر چشمت خرد کند شبهیاگر ملوک زمانه تو را ز اشباهند
دیار توست چو افواه و شیعت و خَدَمتهمه چو نطق پسندیده اندر افواهند
به آخر آمد شاها توقف حکماهمه به فر تو چون مه به نیمهٔ ماهند
همیشه تا بود اِنباه عاقلان ز خردهمه به قوت عقلی قرین انباهند
بقات باد و ز توکردگار راضی بادکه خسروان به کمال از رضای اللهند