شمارهٔ ۴۵۹
ایا شهریاری که صاحب قرانیز جدّ و پدر یادگار جهانی
ملک شاه و الب ارسلان را تو فخریکه پیش از ملک شاه و الب ارسلانی
خداوند روی زمینی ولیکنبه همت زیادت ز هفت آسمانی
جهانبان از آنی که بخت جوانَتفراوان هنر داد گاهِ جوانی
از آن هر هنر پادشاه زمینیوز آن هر هنر شهریار زمانی
یکی زان هنرهاست مردی و رادیدگر خصم بندی و کشور ستانی
دگر دانش و دین و عقل و شجاعتدگر عدل و انصاف نوشیروانی
چو تو بیقرینی ز چندین هنرهاهمه زیبدت نام صاحب قرانی
تو این مملکت رایگانی نداری«فلک مملکت کی دهد رایگانی»
فزون است اوصاف شهنامهٔ توز اخبار شهنامهٔ باستانی
چه باید خبر در دو گوش خلایقکه تو در دو چشم خلایق عیانی
دروغ است لَختی ز اخبار پیشینچنین است فرزانگان را گمانی
هر آن کس که اخبار فتح تو خوانددهد خلق را از درستی نشانی
از آن پس که پیلان زاولستان راگرفتی به شمشیر هندوستانی
گشادی عراقین و شام و عرب رابه آسیب پیلان زاولستانی
از این گشت مشهور نام و نشانتبهگیتی ستانی و سلطان نشانی
به آتش همی آب را برگماریوز آهن همی برق بیرون جهانی
چو تو ابردستی و آتس حسامیچو تو برق تیری و آتش کمانی
هنر را ز رسم تو خیزد معالیسخن را ز نام تو خیزد معانی
یکی بیت نغزست مر رودکی راکه اندر جهان تو سزاوار آنی
«نه جز عیب چیزی است کان تو ندارینه جز غیب چیزی است کان تو ندانی»
جو در رزم تیری برانی ز شستتزخون بر در و دشت جیحون برانی
چو در بزم جامی بگیری به دستتزدست سخی زر و گوهر فشانی
چنان است معلوم خلق جهان راکه نزد موفق مگر میهمانی
چو نعمت زجود تو دارد موفقپس او میهمان است و تو میزبانی
یکی میزبان همه عالمی توکه سلطان بخشندهٔ مهربانی
همی تا زآب حیات آدمی رابود در جهان زندگی جاودانی
از آن می که آب حیات است گوییتو را باد تا جاودان زندگانی
تو بر تخت شاهنشهی شاد و خرّمنشسته به پیروزی و کامرانی
ز امر تو شاهان نشسته به شاهیزدست تو خانان نشسته به خانی
زخون عدو لالهگون روی تیغتز خون رَزان روی تو ارغوانی