شمارهٔ ۳۵۸
بنگر به صبوح مجلس سلطانخرم شده همچو باغ در نیسان
اقبال ندیم و بخت خدمتگرتوفیق رفیق و چرخ سعد افشان
سلطانِ معظمِ و ندیمانشدل خرم و تن درست و لب خندان
چون خضر نشسته خسرو عالممی برکف او چو چشمهٔ حیوان
این تخت سپهر و شاه چون خورشیداین بزم بهشت و شاه چون رضوان
بزمی که از او همی فروزد دلشاهی که از او همی فزاید جان
ای مطرب رود تیزتر کن هینای ساقی باده بیشتر ده هان
شاهی که به حزم و عزم او گرددسندان چون موم و موم چون سندان
با دولت او زمانه را بیعتبا همت او ستاره را پیمان
در لشکر او هزار کیخسرودر خدمت او هزار نوشروان
جاوید سزد بقای شاهنشهیارب تو کنی بقاش جاویدان