گنج

شمارهٔ ۱۰۶

بتی کاو نسبت از نوشاد دارددلم هر ساعت از نو، شاد دارد
به روی خویش کوی و برزن منچو لعبت‌ خانهٔ نوشاد دارد
به صورت هست نیکوتر ز ‌شیرینمرا عاشق‌تر از فرهاد دارد
بر آن بت هست مادر زاد عشقمکه این بت حسن مادر زاد دارد
رخ او هست چون بغداد و چشممنشان دجلهٔ بغداد دارد
به‌ سرخی چهرهٔ او ارغوان استبه گرد ارغوان شمشاد دارد
به نرمی سینهٔ او پرنیان استبه زیر پرنیان پولاد دارد
بر آن عاشق نیارد کرد بیدادکه او مهر امیر راد دارد
معین دولت سلطان عادلکه طبع پاک و دست راد دارد
سپهداری که اندر لشکر خویشهزاران گرد چون کشواد دارد
به رای پاک خویش آزادگان راز بند روزگار آزاد دارد
به رزم اندر ز سهم هیبت خویشهمه فولاد دشمن لاد دارد
بدان ماند که تیغ آب رنگشفروغ آزر خرّاد دارد
چو کفّار از تف دوزخ مخالفز تَفّ تیغ او فریاد دارد
زمانه سال عمر هر تنی رااگر هفتاد اگر هشتاد دارد
ولیکن سال عمر دادبک راصد و هفتاد ره هفتاد دارد
امیرا خانهٔ مجد و مروتز عقل و عدل تو بنیاد دارد
کسی کاو دین و داد و دانش آموختدل و طبع تو را استاد دارد
زعدل و جود نوشِروان و حاتمهر آنکس کاو حدیثی یاد دارد
کجا عدل تو و جود تو بیندحدیث هر دو یکسر باد دارد
همه ساله معزی در مدیحتقلم چون حکم تو نَفّاذ دارد
ز شعر آورد نزد تو عروسیکه از اقبال تو داماد دارد
همیشه تا هوا سردی و گرمیز ماه بهمن و خرداد دارد
بنای عمر تو آباد دارادکه عمرت دین و ملک آباد دارد