گنج

شمارهٔ ۳۳۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ان۲۵ بیت
از دورهای گردون وز صنع‌های یزدانزیباترین عالم فرخ‌ترین کیهان
از نورهاست خورشید از طبعهاست آتشاز سنگهاست یاقوت از فصلهاست نیسان
از ماه‌هاست روزه از روزهاست جمعهاز خانه‌هاست کعبه وز نامه‌هاست قرآن
از انبیاست احمد وز خسران ملک‌شهزاقلیمهاست رابع وز شهرها صفاهان
زین بیشتر شناسم لیکن دراز گرددگر جمله برشمارم در پیش تخت سلطان
شاهنشه معظم فخر نژاد آدمشاهی که کرد عالم چون روضه‌های رضوان
از رسمهای خوبش رونق فزود ملتوز اعتقاد پاکش قوت گرفت ایمان
ابری است گوهرافشان دستش به روز بخششتیغش به روز کوشش تیری است آتش افشان
در شرع هست حُکْمش کافی چو علم در دلدر ملک هست رایش صافی چو عقل در جان
با حکم او نکاود هرکاو بود موحدوز رای او نتابد هر کاو بود مسلمان
بر خاتم سعادت مهری شدست مهرشمهری که بود از اول بر خاتم سلیمان
نور سعادت او گر یافتی سکندرهرگز طلب نکردی در ظلمت آب حَیو‌ان
ای روز بزم کردن چون نوبهار خرموی روز بار دادن چون آفتاب تابان
کفر از تو گشت تاری دین از تو گشت روشنعدل از تو گشت پیدا جور از تو گشت پنهان
بسیار بود بدعت خشم توکردش اندکدشوار بود نصرت تیغ تو کردش آسان
از هیبت و نهیبت برخاست بانگ و غلغلاز قصرهای قیصر وز خانه‌های خاقان
هم در هوای مشرق هم در زمین مغربهم در دیار ایران هم در بلاد توران
از جیش توست قوت وز جوش توست قدرتاز حزم توست حجت وز عزم توست برهان
این است پادشاهی دیگر فسون و حیلتاین است شهریاری دیگر فریب و دستان
گر هیچکس جهانبان ممکن بود که باشدجز تو کسی نباشد اندر جهان جهانبان
تا تخم داد کِشتی از داد تو جهان راچاره همی نباشد چون کشت را زباران
اقبال هر زمانی پیش تو مژده آرداز نعمتی دگرگون وز نصرتی دگرسان
عمر تو باد شاها با عمر نوح هم‌بروز تیغ تو بر اعدا باریده باد طوفان
در عشرت و تماشا بادی چنین که هستیبر تخت شاه و خسرو وز بخت شاد و خندان
پشت همه شهانی پشت تو باد دولتیار همه جهانی یار تو باد یزدان